2777
2789
عنوان

تجربه رویایی 2

| مشاهده متن کامل بحث + 136200 بازدید | 986 پست

سلام رویا خانوم گل و نازنین 

من میخواستم باشما مشورت کنم 

اول اینکه مساله ای که میخوام بگم طولانیه و دوم دوست ندارم کسی دیگه بخونه 

امکانش هست درخواست دوستی منو قبول  کنید 

من فقط مسالمو بیان میکنم  بعدش اگه خواستید لغو دوستی بزنید و همینجا جوابمو بدید 

ممنون میشم ازتون 

سلام رویا جان.یه سوال داشتم اینکه شما وقتتون رو چه جوری میگذرونین با وجود سه تا بچه.من دو تا دارم و به زودی سومی هم بهمون اضافه میشه.دلم میخواد در کنار خانه داری و بچه داری بتونم برای خودم هم وقت داشته باشم. و سوال دومم اینکه چه جوری تونستی خشمتون رو مدیریت کنین.من باوجود بارداری سختی که داشتم خیلی کم حوصله شدم و یه وقتها برای بچه ها واقعا ناراحت میشم.دلم میخواد بتونم بعد زایمان مثل شما یه مادر عالی برای بچه ها باشم. ممنون میشم راهنماییم کنین. و اینم بگم که با راهنمایی های خوب شما و خوندن مطالبتان ترسی که داشتم خیلییی کم شده و به لطف خدا و راهنماییهای خوبتون تونستم رابطه ام رو با شوهرم خیلی بهتر کنم.واقعا ممنون و امیدوارم اثر  این کار خیرتون چندین برابرش به زندگیتون برگرده.خیلی ازتون ممنونم

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

سلام رویای عزیزم. امیدوارم حالتون خوب باشه. 

رویا جان من نزدیک به 40 سال دارم و دو فرزند دارم. از وقتی که یادمه با خودم چالش داشتم... خودم و جوهره وجودی شخصیتم از هم جدا بودن... پر از نقاط ضعف.. کم حرف و توی حال خودم... شاد نبودم و نیستم.... آدم هیجانی نیستم..... با هیجان صحبت کردن و بلند خندیدن و... برخلاف میلم توی ذاتم نیست.... گاها پسرم میگه مامان هیجانی صحبت کن....!!! الان تقریبا 10 سالی از ازدواجم میگذره. کلا از اول زندگی تا حدودی سرد مزاج هم بودم... یعنی هیچچچچچ وقت احساس نیاز به شوهر نکردم... هیچ وقت نیازی به آغوش شوهر احساس نکردم... هیچ وقت نیازی به رابطه ج. نداشتم (البته اینم بگم بعد از این برنامه تا حدودی انرژی بدنم زیاد میشه و حالم بهتر میشه). با توجه به سرد مزاج بودنم از همان ابتدای امر ازدواج که شوهرم هم با وسواس و حساسیت های زیادی میخوابید و الانم همونطوره که کوچکترین صدا و حرکتی انجام نشه وگرنه خواب زده میشه و سردرد و.... میگیره راضی شدم (و البته خوشحال)که جدا بخوابیم... ابتدا پایین تخت میخوابید و بعد رسما جامون جدا شد.... البته تا قبلا که بچه ها کوچک بودن تا حدودی قبل از خواب بحث نوازش و.... داشتیم و بعد برای خواب هر کی سر جای خودش میرفت!!! الانم که فقط در زمان داشتن برنامه در کنار هم و بعد اطاق ها جدا میشه !!! البته من گاهی هم غر میزنم الان که بهتره پیش هم باشیم میگه باشه ولی بچه ها نباید بیان که من از خواب نپرم... و من برای بچه ها گاهی شبا دو بار هم بیدار میشم و ایشون خواب زده میشن.... البته احساس نیازی به خوابیدن کنارش ندارما.... اصلا.... ولی خوب میخوام روش درست را داشته باشم. اینا به کنار..... 

وقتی میخوام ریشه مشکلات را نگاه کنم... میبینم در خانواده ای بزرگ شدم که متاسفانه پدرم از همان بچگی مشکلات اقتصادی براش ایجاد شد... چندین و چند بار و مشکلات بزرگ... مادرم خیلی احساس افسردگی میکرده.... پدرم پیش مادرم حس اقتدارش را چندین بار از دست داده و براش عقده شده.... مادرم هم افسرده از این وضعیت در خانواده و در کنار فامیل... مادرم بسیار ناراحت و عصبانی از پدرم بوده و هست که چرا مشکلات باید عینا تکرار بشن و براش درس عبرت نمیشه.... منظورم اینه در بچگی در خونه ای بزرگ شدم پر از حس افسردگی و بدون هیجان و آرامش و نبود صمیمیت و.... و در کنار اینها یک پدر سرکوبگر و مادر بدتر از پدر... که یک وقت از سنگینی و وقار و متانت دختر چیزی کم نشه!!!!!!!!!!! اینطوری شد که من سردمزاج، بی احساس، کم حرف، بدون عزت نفس و اعتماد به نفس، بسیار اهل مدارا و گوش دادن به حرف بزرگتر شدم. هیچ وقت حقم را نگرفتم و جواب ندادم. پر از خشم شدم و جالبه مدیریت احساس و خشم را هم شاید بلد نباشم. در عین حال همه ی لحظاتم را از درس پر کردم.... 

الان خدا را شکر زندگیم روی روال هست. بچه ها خوبن. با شوهرم مشکلی ندارم. بچه ها در خانواده و فامیل قابل قبول هستن و فهمیده. ولی خودم با خودم در صلح نیستم متاسفانه. احساس میکنم با توجه به موانعی که دارم نمیتونم کنترل زندگی را به خوبی دستم بگیرم. نمیتونم اونطوری که دلم میخواد با دیگران و خصوصا شوهرم صمیمی باشم! نمیتونم لحظات شاد و پرهیجانی برای خانوادم ایجاد کنم... نه دلبری بلدم نه این کار را میکنم... زندگی ام بسیار یکنواخت شده. 

شوهرم اخلاقی داره که روزهای تعطیل دوست داره بیرون باشه. گاهی احساس میکنم که شاید ریشه این خواسته همسرم در این هست که داخل منزل براش هیجانی نداره و اگر من میتونستم ،همسرم آدم بدقلقی نیست، میشد داخل خونه همراه خودم کنمش. همسرم علاقه زیادی به خواهرش هم داره. خوب البته خواهرش هست ولی دلیل دیگه اش این هست که خواهرش راحت باهاش گپ میزنه و جک تعریف میکنه و میخنده... کارهایی که من یا نکردم یا کمتر کردم! 

الان خودم میدونم مشکل کجاست (البته اگر درست متوجه شده باشم) ولی الان نمیدونم ریشه ای ترین مشکل چیه؟ من خیلی خیلی خیلی دلم میخواد تغییر کنم تا بچه هام ببینن که توی خونه صفا هست... صمیمیت هست... پدر و مادر با هم دوست و مهربونن... تا اونا هم مثل ما به اشتباه نرن... تا محیط امن و صمیمی داخل خونه را درک کنن... نمیدونم از کجا باید شروع کنم؟ نمیدونم نقطه آغاز کجاست.....

ببخشید طولانی شد و سرت را درد آوردم... شما میتونی به من کمک کنی؟

از دریا آموختم غرق کنم کسی را که از حدش گذشت......!!
درود بانوی عزیز  ممنونم بخاطر اظهار لطفت 🌹 در کنار بیان خواسته باید سر حرفت بمونی ولی در عین ...

سلام ممنونم از پاسخگوییتون همونجوری ک شماگفتین بدون بدگفتن از خانوادش و مشکلات اینده  من دوباره باشوهرم کلی صحبت کردم  از مستقل بودن مزایاش گفتم .. گفتم یه خونه با فاصله چند کوچه بگیر هم نزدیک هستیم بهشون هم مستقل با دلیل هایی ک اوردم براش کمی مردد شدو گفت اگر خونه نزدیک ب خونه بابام پیدا نشه چیی ..یجورایی راضی شد فقط نگران بود ک خونه نزدیک ب خونه باباش گیر نیاداما دوباره برگشت سرحرفش همچنان نظرش ب همون شراکته همچنان دلش میخوادباهاشون شراکتی اپارتمان بسازه تا کنارشون باشه مدام بهشون سربزنه قبل از ازدواج خیلی مستقل یاغی بود اما بعد از ازدواج خیلی سمت خانوادش کشیده شده وابسته شده بامنم رابطش خوبه مشکلی نداریم الانم جداهستیم ولی میخواد هرچه زودتر کارای خونه انجام بشه تا بره کنارشون انگار وابسته حمایت از سمت خانوادش شده منم اصلا راضی نیستم دریک ساختمان زندگی کنیم رویا جان شما همچین شرایط بودین چیکار میکردین مامانم بهم گفت محکم وایسا بگو یااپارتمان شراکتی  یا من با خونه مستقل  منم موندم چیکار کنم من میخوام شوهرم ب خواست خودش جدا بشه ن ب اجبار ولی لازم باشه اجبارشم میکنم نظرشما چیه؟؟

شایدزندگی اون جشنی نباشه ک ارزوشو میکردی اما حالا ک دعوت شدی برقص💃 برقصان دنیاروب سازخودت🎻🌼🌿
درود بانوی عزیز  ممنونم بخاطر اظهار لطفت 🌹 در کنار بیان خواسته باید سر حرفت بمونی ولی در عین ...

دررابطه با نقطه ضعف ها ک گفتین استفاده کنم برای راضی شدن شوهرم 

مادرش خیلی دخالت ها و حرفای کنایه دار به من زده اما من چون نمیخواستم شوهرم بین ما قرار بگیره همه رو تو دلم نگه داشتم ب شوهرم اصلا نگفتم ولی از اینم میشه استفاده کردچون شوهرم پشتم درمیاد بفهمه مادرش اذییتم کرده با اینکه بهشون وابسته هس

 میگم نظرتون چیه چطوره چندتا از کارای مادرش براش بگم و بگم تنها بخاطر ارامش تو هیچی نگفته بودم درجواب حرفای مادرت فقط سکوت احترام بوده منو نبراونجا ک بازم مجبور بشم حرف بشنوم تو دلم نگه دارم همراه با کمی اشک بگم ک من دلم نمیاد مادرپسر بخاطر من از هم برنجن نمیخوام اتفاقای قبل تکراربشه فقط تنها چیزی ک میخوام اینه مستقل باشیم حداقل تا من ارامشم حفظ بشه فعلا تنهانقطه ضعفش اذییت شدن منه چیز دیگ ب ذهنم نمیاد اینم چندروز پیش بهش گفتم تو اپارتمان اختیار فروختن یا اجاره دادن نداری چون اونا دوست ندارن تو واحدتو بدی ب غریبه وارد ساختمان خانوادگیشون بکنی ولی خونه مستقل خودت صاحب اختیاری میتونی تعویض یا خرید فروش کنی دیگ چیزی ب ذهنم نمیادببخشید رویاجون ممنونم برای وقتی ک میزارین امیدوارم هرچی از خدابخوای بهت بده ❤❤

شایدزندگی اون جشنی نباشه ک ارزوشو میکردی اما حالا ک دعوت شدی برقص💃 برقصان دنیاروب سازخودت🎻🌼🌿
سلام ممنونم از پاسخگوییتون همونجوری ک شماگفتین بدون بدگفتن از خانوادش و مشکلات اینده  من دوباره ...

لطفا این پست هم ببینید ممنونم💗💗

شایدزندگی اون جشنی نباشه ک ارزوشو میکردی اما حالا ک دعوت شدی برقص💃 برقصان دنیاروب سازخودت🎻🌼🌿
دررابطه با نقطه ضعف ها ک گفتین استفاده کنم برای راضی شدن شوهرم  مادرش خیلی دخالت ها و حرفای کن ...

شما روی حرف خودت بمون ولی قاطع و مهربان 

اگه در جمع خانواده اش حرفی شد اصلا از قصدت صحبتی نکن و سکوت کن 

در مورد حرف ها و کنایه ها باید همون موقع با سیاست به شوهرت حالی می کردی 

الانم اول از مادرش خوب بگو و بگو که دوستش داری و به عنوان مادر همسرت احترام زیادی براش قائل هستی ولی چنین بحث هایی بوجود اومده و من گذشتم فقط بخاطر اینکه بزرگتر بوده و مث مادر دوسش دارم و به تو نگفتم چون نمیخواستم دنبال حرف رو بگیرم 

ولی به اینم فکر کن که اگه نزدیکشان باشیم این گونه حرفا و رفتارها پیش میاد و من و تو و هیچ کسی هم نمیتونه

جلوشو بگیره 

در ضمن منم صبرم اندازه داره شاید حرفی زدم و باعث ناراحتی بشه اگرم هیچی نگم کم کم باعث افسردگی و ناراحتی در زندگی خودمان میشه ... من اصلا دوست ندارم حرمت بین من و خانوادت از بین بره حالا تصمیم با خودت میدونم عاقل و با هوش هستی و خیر و صلاح منو و زندگی مشترک ما رو میخوای 

بعد از این گونه بحث ها بغلش کن و بوسش کن 

تا چند روز خیلی بهش توجه کن ...حتی اگه دیدی تو خودش هست اصلا علت رو نپرس و نشون بده متوجه نشدی فقط بهش محبت زیادی داشته باش 



من با پذیرش ارزنده ترین آرزوهایم آینده را متجلی خواهم ساخت.😍😍تجلی نیروی بالقوه من موجودیت مرا معنا میبخشد.و کائنات و نیروی های یاری دهنده خداوند همه در جهت رسیدن من به آرزوهایم همسو شده اند 💫✨💫✨
شما روی حرف خودت بمون ولی قاطع و مهربان  اگه در جمع خانواده اش حرفی شد اصلا از قصدت صحبتی نکن ...

ممنونم از پاسخگوییتون همونجوری ک شماگفتین بدون بدگفتن از خانوادش و مشکلات اینده  من دوباره باشوهرم کلی صحبت کردم  از مستقل بودن مزایاش گفتم .. گفتم یه خونه با فاصله چند کوچه بگیر هم نزدیک هستیم بهشون هم مستقل با دلیل هایی ک اوردم براش کمی مردد شدو گفت اگر خونه نزدیک ب خونه بابام پیدا نشه چیی ..یجورایی راضی شد فقط نگران بود ک خونه نزدیک ب خونه باباش گیر نیاداما دوباره برگشت سرحرفش همچنان نظرش ب همون شراکته همچنان دلش میخوادباهاشون شراکتی اپارتمان بسازه تا کنارشون باشه مدام بهشون سربزنه قبل از ازدواج خیلی مستقل یاغی بود اما بعد از ازدواج خیلی سمت خانوادش کشیده شده وابسته شده بامنم رابطش خوبه مشکلی نداریم الانم جداهستیم ولی میخواد هرچه زودتر کارای خونه انجام بشه تا بره کنارشون انگار وابسته حمایت از سمت خانوادش شده منم اصلا راضی نیستم دریک ساختمان زندگی کنیم رویا جان شما همچین شرایط بودین چیکار میکردین مامانم بهم گفت محکم وایسا بگو یااپارتمان شراکتی  یا من با خونه مستقل  منم موندم چیکار کنم من میخوام شوهرم ب خواست خودش جدا بشه ن ب اجبار ولی لازم باشه اجبارشم میکنم ولی شوهرم  گفت اگر باهاش شراکتم بهم بزنم دیگ دست دلم ب کار جدا نمیره

شایدزندگی اون جشنی نباشه ک ارزوشو میکردی اما حالا ک دعوت شدی برقص💃 برقصان دنیاروب سازخودت🎻🌼🌿
لطفا این پست هم ببینید ممنونم💗💗

خوندم عزیزم 

ببین تا جای صحبت و بحث منطقی هست اجبار لازم نیست 

ولی بازم اخلاق شوهرت رو خودت بهتر از هر کسی میدونی 

که تا کی صبر کنی یا چه موقع اجبار ...

من نمیتونم در این مورد چیزی بگم عزیزم 🌹

من با پذیرش ارزنده ترین آرزوهایم آینده را متجلی خواهم ساخت.😍😍تجلی نیروی بالقوه من موجودیت مرا معنا میبخشد.و کائنات و نیروی های یاری دهنده خداوند همه در جهت رسیدن من به آرزوهایم همسو شده اند 💫✨💫✨
شما روی حرف خودت بمون ولی قاطع و مهربان  اگه در جمع خانواده اش حرفی شد اصلا از قصدت صحبتی نکن ...


چ خوب ک همزمان انلاین شدیم تامن ازتون کمک بگیرم

من دیشب باشوهرم حرف زدم بین دوراهی بود منم زیادادامه ندادم موضوعو 

دوباره سعی میکنم با توجه ب شناخت اخلاقش و پیشنهادات شما امشب دوباره باهاش حرف بزنم 💛

شایدزندگی اون جشنی نباشه ک ارزوشو میکردی اما حالا ک دعوت شدی برقص💃 برقصان دنیاروب سازخودت🎻🌼🌿

سلام رویا جون خوشحالم که برگشتین خیلی منتظر اومدن تون بودم . ممنون میشم منم کمک کنی عزیزم ، من 4 ساله ازدواج کردم همسرمن خیلی زیاد زیر سلطه مادرشه و خودش قدرت تصمیم گیری نداره ما با هم هر مشورتی میکنیم برنامه ای میریزیم حتی با کمک مشاور تصمیمی میگیریم و  اوکی میشه  تا به مادرش میگه همه چی خراب میشه از مسایل کوچیک بگیر تا مسایل مهم   ، تو همه چی همین داستانه  خیلی زیاد تحت تاثیر مادرشه ،  واقعا خسته شدم راهی وجود داره این مسئله حل شه ؟ چطور با خودم همراهش کنم ؟ ویک مشکل دیگه هم اینکه به شدت لجباز و قهر قهرو هیچ مشکلی رو نمیتونم باهاش حل کنم اولین راه حلش قهر کردنه 

سلام رویا جون خوشحالم که برگشتین خیلی منتظر اومدن تون بودم . ممنون میشم منم کمک کنی عزیزم ، من 4 سال ...


درود بانو در این مورد قهر توی این تامین مطلب گذاشتم 

بخوانید 

در مورد اخلاق شوهرت باید بگم مشاور اشتباه پیش رفته 

مشاور باید اول روی شوهرت کار کنه که به مادرش وابسته نباشه و این عادت رو ترک کنه بعد تصمیم گیری بهش یاد بده نه اینکه مستقیم بره سراغ نوع تصمیم و توافق

چون شوهرت هنوز عادت نادرست رو داره اینجوری موفقیت حاصل نمیشه 

خوبی اینه شوهرت میاد مشاوره  پس بگرد یکی رو پیدا کن کارش خوب باشه و وابستگی شوهرت رو کم کنه اول 


من با پذیرش ارزنده ترین آرزوهایم آینده را متجلی خواهم ساخت.😍😍تجلی نیروی بالقوه من موجودیت مرا معنا میبخشد.و کائنات و نیروی های یاری دهنده خداوند همه در جهت رسیدن من به آرزوهایم همسو شده اند 💫✨💫✨

https://www.ninisite.com/discussion/topic/8688623/مطالب-roya-am-را-براتون-جمعآوری-کردم?page=1

من با پذیرش ارزنده ترین آرزوهایم آینده را متجلی خواهم ساخت.😍😍تجلی نیروی بالقوه من موجودیت مرا معنا میبخشد.و کائنات و نیروی های یاری دهنده خداوند همه در جهت رسیدن من به آرزوهایم همسو شده اند 💫✨💫✨
https://www.ninisite.com/discussion/topic/8688623/مطالب-roya-am-را-براتون-جمعآوری-کردم?page=1

دوستان گلم با مراجعه به این تاپیک میتونید موارد بیشتری رو بخوانید 

کاربر بزرگوارمون نازگل بانو  زحمت کشیدن مطالب رو جمع آوری کردن و کاملتر هست 

امیدوارم مفید و کاربردی باشه براتون 🌹🌹🌹

من با پذیرش ارزنده ترین آرزوهایم آینده را متجلی خواهم ساخت.😍😍تجلی نیروی بالقوه من موجودیت مرا معنا میبخشد.و کائنات و نیروی های یاری دهنده خداوند همه در جهت رسیدن من به آرزوهایم همسو شده اند 💫✨💫✨
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792