درود عزیزم🌹اول ببخش که پستت رو جا گذاشتم این اتفاقها زیاد میوفته و حمل بر بی توجهی من ندون عزیزم
شما تقریبا هم سن پسر خودم هستی و انتخاب و ادامه این زندگی با نظر خودت هست ولی پست زیر رو بخون و فکر کن
........
اصولا در سن 18 سالگی و یا دقیق تر بگم زیر بیست و پنج سالگی انتخاب ها دقیق و حساب شده نیست ...بر اساس شواهد صورت نمیگیره ....
مثلا رفتار پدر و مادر طرف با هم چه جور هست؟
یا رفتار پدر و مادر با خود نامزد
رفتار خواهر و برادرها
وقتی دو نفر با هم نامزد میشن فقط دوست دارن هر جا میرن تنها باشن اینه طبیعیه ولی لازمه ازدواج نیست
اتفاقا باید بیشترین رفت و آمد رو با خانوادش ترتیب بدید زیرا زوایای رفتاری و نوع برخوردها در همین دور همی ها خودشو نشون میده ...خیلیا میگن خب همه اشکال یا مشکلی در رفتار و خانواده دارن اینجوری باید اصلا ازدواج نکرد ...جواب =همه مشکلات اهمیت دارن ولی برخی از اونا ضربه اساسی به پایه زندگی مشترک میزنه و باید اونها رو مد نظر داشته باشید
مثلا مشکلات روانی ارثی که بسیار مهم هستن
الان شما انتخابت رو کردی و مشکلاتی رو مشاهده کردی حالا باید دید آیا قابل حل هستن یا نه .
تجربه من که دهه 40 رو رد کردم میگه وابسته بودن افراطی به مادر اونم از طرف مرد متاسفانه قابل درمان نیست یا بسیار بسیار سخت خواهد بود و روح خودتون بسیار آسیب خواهد دید
اگه همین اول کار تونستید مرز بین زندگی مشترک و احترام به خودتون و مادر شوهرتان رو ایجاد کنید و شوهرتان گوش کرد امیدی هست ولی اگه مقاومت کرد
این مرد اصلا علاقه ای به استقلال نخواهد داشت
دست بزن هم با زیر سقف رفتن راحتتر و بیشتر خواهد شد پس شما دو تا مشکل دارید که میتونه برای یک عمر زندگی شما رو تحت شعاع قرار بده
من وقتی تصمیم گرفتم برگردم به زندگی یکی از دلایل محکمم همین قوی و مستقل بودن شوهرم بود و اینکه خانواده دوست بود (الویت اولش زن و بچه بود و هست )
شرایط رو سنجیدم و دیدم میتونم بقیه مسایل رو درست کنم و پا پیش گذاشتم
حالا با تمام این مسائلی که گفتم خودت تصمیم بگیر
حتی اگه شوهرت قبول کنه بیاد پیش مشاور کار بلد و حرفش رو گوش کنه و عمل کنه اینم عالیه
🔴🔴🔴🔴ولی نکته مهم در موفقیت شما اینه که همه اینا قبل از رفتن زیر یک سقف صورت بگیره و شما خواسته هاتو همین الان اجرا کنی