یبارم بچه خواهرم بدنیا اومده بود نارس بود بیمارستان بستری بود
بعد اینا هی میرفتن بیمارستان من تنها میموندم خونه
یبار تنها بودم مهمون اومد واسه عیادت خواهرم
یکم نشستن بعد چون خونه کسی نبود زود بلند شدن برن
آقا مثلا خواستم بگم چه زود میرین خیلی کم نشستین زبونم نچرخید گفتم چقد زیاد نشستین 😥😥😥
اونام گفتن آره دیگه رفع زحمت میکنیم😟