2777
2789
عنوان

دوران عقد

| مشاهده متن کامل بحث + 1416 بازدید | 90 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

نداشتیم .. ولی خب تو اون مورد زیاد سرد نیست برا قربون صدقه و اینا یهو منطقی میشه 

دوسه نفر تو اشناهامون بودن چند سال بود دوستم داشتن مدام با مامانم صحبت میکردن همش کادو می‌خریدم  ولی خب من اهل این کارا نبودم هر هیچوقت سمتشون نرفتم ک کادو بگیرم یا چیزی ولی خب همیشه به هر نحوی محبت میکردن همش می‌خوام بگم مردا همه همینم اینا یادم می‌افته ک اگه مثل اونا بود چ لحظه های شیرینی داشتیم

نداشتیم .. ولی خب تو اون مورد زیاد سرد نیست برا قربون صدقه و اینا یهو منطقی میشه 

😄 

والا نمیدونم دیگه چی بگم

اما اینم بگم که اگه دوستش داری و دوست داره، این نکته مد نظرت باشه همیشه که شما دو تا آدمی هستین که حداقل ۲۰ سال تو دوتا خانواده جدا با فرهنگ های متفاوت بزرگ شدین، پس این اصلا امکان نداره که اخلاقتون شبیه به هم باشه ، ولی هر جفتتون برای داشتن آرامش تو زندگی باااااید انعطاف پذیری داشته باشید، یعنی مثلا اگه میبینی بقیه جاهای زندگی باهات راه اومده و هواتو داشته، تو هم از این موردش که ابراز محبت نمیکنه بگذر، 

شما الان عقد هستین، گفتی نامزد من فکر کردم هنوز عقد نکردین، 


هواتو داره؟ مثلا وقتی میری خونشون پیش خانواده ش برخوردش چطوره؟ 

اره خونوادشم اصلا محبت ندارع با باباش ک کلا مشکل داره زیاد حرف نمی‌زنم باهم مادرو خواهرشم حرفا معمول ...

چه جالب هستن کسایی هم که خیلی محبت میکنن و با همه اینکارو میکنن اونموقع هم بهش میگن زیادی مهربونه با همه

😄  والا نمیدونم دیگه چی بگم اما اینم بگم که اگه دوستش داری و دوست داره، این نکته مد نظرت باش ...

تو این چند ماهم سعی کردم چیزا دیگشو در نظر بگیرم ولی نمیدونم‌چرا اصلا دست خودم نیست ولی یه کمبودی حس میکنم تو خودم دیگه کنترل ندارم رو اشکام بابام الان اومد بهم گفت شب بخیر عزیزم دختر خوشگلم ..بزور کنترل کردم پیشش نزنم زیر گریه حتی یبار اینجوری باهام حرف نزده اون😔

تو این چند ماهم سعی کردم چیزا دیگشو در نظر بگیرم ولی نمیدونم‌چرا اصلا دست خودم نیست ولی یه کمبودی حس ...

ببین عزیزم، نمیخوام نفوس بد بزنم

خواهر منم یه بار نامزد کرد ، عقد نکرده بود البته، توی همین رفت و آمدها فهمید که نامزدش ابراز احساسات بلد نیست و کلا کم حرفه و ساکت، سنتی آشنا شده بودن، چندماه هم نامزد بودن، ولی دید نمیتونه و به بابام گفت و بهم زدن، 

ولی توهم اگه اینقدر داری اذیت میشی که هرشب کارت گریه ست ، یه بار جدی باهاش حرف بزن، ببین چی میگه، و باهاش به نتیجه برس، 

چندسالته؟ نامزدت چندسالشه؟

ببین عزیزم، نمیخوام نفوس بد بزنم خواهر منم یه بار نامزد کرد ، عقد نکرده بود البته، توی همین رفت و آ ...

چند بار باهاش جدی حرف زدم همین دیشب بهم گفت چرا هرچی ما در مورد عروسی میگیم تو نه میاری گفتم مشکلم اینه نیاز دارم تو هم انگار نه انگار میگه درک می‌کنم چی میگی حتما رو خودم کار میکنم ... ولی خب قبلنم همینو گفته بود واقعا نمیدونم چرا .. اونشب میگم علی خیلی دلم گرفته گفت چرا گفتم نمی‌دونم گفت اشکال ندارع بخواب خوب میشی خودشم رفت خوابید آخه چرا اینجوری مگه زنو شوهر نباید همو آروم کنن مگه دل گرفتن دلیل میخواد دوسش دارم ولی آرامش نه..من 19سالمه ایشون25

جور دیگه یعنی چجوری مثلا؟ هدیه خب از وقتی عقد کردیم یبار برا روز زن یبار شب یلدا بیشتر مراسما ک باید ...

با خوشحالی میاره یا باکلی غر و از روی اجبار

 گروهی توی ایتا هست در خصوص مشکلات چشمی مثل کلوبوم لرزش میکروفتا ......در صورت تمایل درخواست دوستی بدبد 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792