خسته شدم خیلی از همه آدمای دور وبرم
ازهمه کاش عاشق نمیشدم عاشق شدن درده واقعن دارم عذاب میکشم دیوانه وار عاشق شوهرمم خیلی اون قدر که کسی نمیتونه تصورشو بکنه
من خیلی شیطونم امروز تو آسانسور شوهرم طبقه 5وزد منم الکی 3زدم چنان سرم داد کشید که پشیمون شدم دوتا سیلی هم خوردم💔😔
قلبم واقعن شکست
کاش وقتی اونو دیدم بهش خیره نمیشدم کاش میزاشتم راهشو بره ومن نباشم ولی از یه طرف نبودنش منو میکشه
امروز یه خانومه راننده بود اونم با شوهرم حرف میزد منم حسود آخر بهش گفتم که خوشم نمی یاد جواب خانم ها رو بدی چنان قشقلگی به پا کرد که به غلط کردن افتادم 💔خیلی یادم 😔تا بهش گفتم مبلا رو بلند کرد وزد زمین گوشیشو کوبوند به دیوار و... عصبانی که میشه خیلی ترسناک میشه حتی یه بار روم چاقو کشید، اگه برگردم عقب از خدا نمیخوام که کاری کنه من به اون برسم از خدا میخوام که بره دنبال زندگی خودش وبهترین زندگی رو برا خودش بسازه ویه همسر مهربون منم تو تنهایی های خودم خودمو همیشه مقسر میدونم همیشه اون بهم گفت تو لیاقتمو نداری واقعن راست میگه من ندارم لیاقت هیچی ندارم اون از پدرومادرم که فهمیدن لیاقتشونو ندارم رفتن اینم از این، خیلی دوست دارم زود تراز اون بمیرم خیلی میخوام بدونم براش مهم بودم یا همش عشقش الکی بوده
من لیاقت هیچ چیز رو ندارم با اینکه 19سالمه اندازه یه زن 80ساله خستم واز درون پژمرده شدم زندگی چه برنامه ها که برام نداشت
😔💔فک کنم خالی شدم نمیدونم خیلی ممنون که به نوشته هام نگاهی انداختین