صحبت کردن میگه میگم چیکار داری هر روز اونجا میگه اگه یه روز نره خونه مامانش گریه میکنه یه روز ما خونش دعوت بودیم بعد چند ماه ما اصلا خونش نمیریم بعد اومدیم پشت در موندیم! هنوز خونه مامانش بود با اینکه میدونست شب مهمون داره بخدا مادرم اصن نمیدونه عروسش چیکار میکنه چی نمیکنه انقدر ساکته که نپرس