من یه برادر کوچیکتر هم دارم
که دقیقا به بابام رفته...جفتشون فکر میکنن اسمون دهن باز کرده و بابام و داداشم افتادن پایین....بابام طاقت شنیدن انتقاد یا نظر مخالف نظرشو نداره هیییییچ وقت...حتی اگه یه وقتی کسی حرفی بزنه که مخالف نظرش باشه و به بابام ثابت بشه که اون ادم داره درست میگه یه کلمه بهش نمیگه اره تو داری درست میگی...سکوت میکنه
اصلا طاقت نداره بهش بگن اشتباه کردی
داداشمم همینطوره
حالا من با بابام نهایتا بتونم یه بحث کنم
ولی با داداشم دعوای بدیم میشه
خیلی بد
واقعا اذیتم میکنه همیشه و به شدت خودشیفتس
چون قران حفظ میکنه همه فامیل عاشقشن ولی نمیدونن چه شخصیتی داره و اگر بحثمون بشه همه فکر میکنن تقصیر منه چون فکر میکنن اون خیلی اقاست