نمیدونم چی بگم حالمو توصیف کنم چجوری توضیح بدم
من یه دختر ۱۴ سالم داخل خانواده ایی که نه عشقی بین پدر و مادرش هس نه چیزی
من کسیم که همیشه با همسنام فرق داشتم و دارم و هیچکس درکم نکرد
من کسیم که باشوق شعر از حافظ حفظ کردم رفتم پیش مامانم محلم نزاش
من کسیم که روزی سی بار مامانمو صدا میکنم تا بگه بله
بابایی که هرشب میره بیرون چون مامانم هیچوقت فضای خونه رو شاد نگه نداش (البته بابام اهل اون کارا نیستا میره بیرون خونه فامیل )
من کسیم که هروز با لباس سیاهای مامانم سر میکنم
من کسیم که اگه شب هوس پیتزا کنم بابام میگه سگ پیتزا میخوره
من کسیم که هروز تو خونشون دعواس ولی بیرون عالین
من کسیم که هرشب چشم بخاطر پدربزرگ و مادربزرگم که با اختلاف سه ماه فوت کرد گریونه
من کسیم که تو ۸ سال مدرسه نتونستم رفیق داشته باشم با همه خوبم همه دوسم دارن دوست صمیمی دارم ولی رفیق نه
من کسیم که کمبود توجه دارم
من کسیم که مامان بابام نمیدونم چه رنگی دوس دارم
من کسیم که با کم بود محبت هام محبت پسر هارو نخواستم
من کسیم که فقط ۱۴ سالشه ولی اندازه ۲۰ ساله میفهمه
من دختر ۱۴ ساله ایی هستم تو حساس ترین سن که باید توجه بهم بشه و نمیشه
من دختر ۱۴ هستم که دلم از خیلی چیزا گرفته🙃💔
میدونم خیلی زیاد شد ببخشید
ولی من حرفمو به هیچکس نمیتونم بزنم تو خونه منمو هندزفریمو اهنگام
خوشیو ناخوشیم با خودمه
میشه اگه درکم نمیکنین مسخرم نکنین مرسی🙃💔❤