فک میکردم کاش میشد صدات باشم وقتی سکوت میکنی...ک وجود ندارم ولی بازم جزیی از توم/
وجود ندارم اما وجود نداشتمم وصلع ب خودت...میخاسم وصل تو باشم/
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/