دلم گرفته
خیلییی دلم گرفته
هیچ پناهی دارم
هیچ تکیه گاهی ندارم
بغض داره خفم میکنه
بسه هرچی ب خودم گفتم قوی باش
بسه
دیگه نمیتونم
دیگه تحملشو ندارم
چرا هرچی بلاو بدبختیه من میاد؟
من چ گناهی کردم؟
چرا زندگی روی خوششو بهم نشون نمیده
این عدالتی بود ک میگفتی؟
این دنیایی بود و میگفتی؟
چر انقد زودرنج شدم؟
خدایا بسمه
دیگه نمیتونم تحمل کنم
بسه هرچی گفتم دختر گریه نکن تو خودتو داری
بسه هرچی خودمو گول زدم
خدایا چرا من؟
من چ کار بدی کردم؟
کاری بغیر از اینکه بخوام بنده خوبت باشم کردم؟
میدونم ی جاهایی ی خطاهایی کردم
مگ تو رحمان و رحیم نیستی؟
چرا تلافی میکنی؟
منو میبینی اصلا؟
منم یکی از بنده هاتم
چرا اونایی ک منو انقد اذیت دادن دارن شادو خوشحال زندگیشونو میکنن؟
چرا اونایی ک دلمو شکوندن دارم شادو خرم زندگی میکنن؟
چرا اینهمه سختی و بدبختی سهم منه
چرا بایدسنگ صبور همه باشم ولی خودم سنگ صبوری نداشته باشم؟
دیگه نا ندارم
چرا زندگی من اینجوریه؟
چرا با این سن کم محتاج اینم ک بابام منو بغل کنه؟چرا نباید الان ک لازمش دارم باشه؟
بسم نیست
فکر نمیکنی این همه سختی برام زیاده؟
امتحانام تموم نشدن؟
دلم ارامش میخواد
دلم مرهم میخواد باشه روی زخمام
چرا باید روی لبم خنده باشه ک مبادا اطرافیانم ناراحت بشن ولی توی دلم غوغا باشه؟
خدایا خداوندا دلم از دنیات گرفته
از ادماش بیشتر
ولی خب بازم میگم خداروشکرت
راه دیگه ای جز صبر کردن ندارم..
🖤 :)