دیروز یه رفتم خونشون یه عالمه گردو و فندق شکستیم من و مادر شوهرم و جاریم دیگه کمرم گرفت از درد پریودم بودم.
بعد خواستم ساعت 4 برگردم تا پسرم بخوابه وقت نکردم جمع کنم ریخت و پاشش رو
موقع خداحافظی برگشتم گفتم ببخشید خونه به هم ریختست و دارم میرم پدرشوهرم گفت خب تمیز کن بعد برو مادر شوهرمم اخلاقشو میشناسم انگار خوشش بیاد هر هر خندید منم چون لباس تن پسرم بود دیگه جمع نکردم.
ولی خیلی بهم برخورد.از دیروز دارم گریه میکنم.
به نظرتون چیکار کنم نشون بدم خیلی ناراحتم