2777
2789

🔥شروع رمان جذاب رئیس کارمندی🔥

نفس دختر قوی ومحکمی که خرج خانوادش رو از طریق کار در شرکت مهندسی به عهده داره تا اینکه رئیس شرکت با یک پیشنهاد باورنکردنی همه زندگی نفس وخانوادش را تغییر میده ...

#همخونه_ای #ازدواج_اجباری👆💖

کوش

امشو شوشه لیپک لیلی لونه 💜😐                              اگه توی تاپیکا یه چیز کاملا بی ربط گفتم به روی خودتون نیارین و ب دل نگیرین. همیشه موضوع تاپیکا رو اشتباه متوجه میشم :/

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

💕💕💕

💕💕

💕

شروع رمان 🔥رئیس کارمند🔥

#پارت_اول

نفس :وای چقدر قور می زنی؟

چیه مثل اینکه حال و حوصله نداری؟-

....حال دارم-

... پس حوصله منو نداری-

. واال من اگر جای شوهر زن ذلیله تو بودم یک ثانیه هم تحملت نمیکردم

مریم چشم ؼره ای بهم رفت:دست درد نکنه حاال من یکم دلم پر بود تو چرا زود ترش میکنی؟

.لبخندی زدم حاال به دل نگیر حالم اصال خوب نیست

!!! چی شده ؟-

هیچی دیشب حال بابام بد شد دکترش بهم گفت باید عمل بشه -

. خوب عملش میکنیم -

!!!پوز خندی زدم:با کدوم پول میدونی چقدر خرج عملشه؟

.هرچی باشه رو کمکه منو امیر حساب کن-

!!!با کالفگی:مریم دکترش میگفت بیست ملیون خرجشه از کجا بیارم؟

!!!بیست ملیون؟-

اهی کشیدم:اره تازه هفته دیگه باید شهریه دانشگاه نادی واریز کنم علی هم دیروز زنگ زد بمیرم بعداز

. سه ماه میخوات بیاد مرخصی مامانم که فقط بلده گریه کنه

. نفس من چهارصد تومان پس انداز دارم حاال حاال ها هم الزمش ندارم حداقل شهریه نادیرو بده-

بغض گلومو گرفت مریم دوست خیلی خوبی بود همیشه تا جاییکه میتونست بهم کمک میکرد :من هنوز

.صد تومن از اون دفعه بهت بدهکارم

مریمبطرفم اومد ودستامو گرفت:حاال مگه میخوای پس ندی؟منکه عجله ندارم چه پیشه تو باشه چه تو

.بانک

لبخندی زدم :اگه تورو نداشتم چیکار میکردم

زندگی! میگم بد نیس یسر بری پیشه رییس-

مثل اینکه یادت رفته سر قضیه مامان وامی که بهم داد چه شایعاتی همین همکارای حسود برام درس -

کردن بعدشم هنوز دارم قسط میدم تازه روم نمیشه هنوز یکسال نشده برم بگم وام میخوام اونم بیس ملیون

پس میخوای چیکار کنی؟-

بابغض:نمیدونم  نمیتونم همچین پولیرو جور کنم

✍🏻الهام فاتحی

💕

💕💕

💕💕💕

🔥 @pdf_romani 🔥

💕💕💕

💕💕

💕

رئیس کارمند🔥

#پارت_۲

مریم با عصبانیت:خفه بمیربابا این بهرادو دسه کم نگیر الزم نیس بری ج... استؽفرا... انگشتشو جلو

صورتش گرفت وصداشو کلفت کرد:خانم بزرگمهر شما یکی از بهترین کارمندانم هستین کاش همه مثل

.شما مسئول بودن بابا بخدا زنش بشه خیال ماروهم راحت کن

.خجالت بکش مری اقای بهراد همسنه بابامه-

خوب باشه خوشتیپ پولدار باکالس بدبخت همچین شوهری کجا میتونی پیدا کنی؟-

.بخدا دیونه شدی من کجام تو کجایی یشب گشنگی بکشی شوهر کردن یادت میره-

باصدای درهردو بهم خیره شدیم در باز شدو اقای صالحی با اون هیکل چندشاورش خودشو از دره نیمه

باز به زور چپوند داخل خوب درو باز کن اشوه ای اومدو ینگاه به منو مریم کرد مریم زود بلند شدورفت

طرؾ میزش صالحی روی میز من خم شد:خانم بزرگمهر نگفته بودید عاشق تشریؾ دارید امروز جلسه

.بود نه پروژه رسید نه شما کارکرد سه ماه شرکتو به باد دادی خدارو شکر موبایلتم خاموش بود

... وای به کل فراموش کرده بودم به مریم گفته بودم حواسش باشه ولی بکل قرار امروز

...بله خانم بایدم رنگتون بپره-

.بس کنید خانم بزرگمهر بیمارستان بودن حاال هم اتفاقی نیفتاده یه قرار دیگه میزاریم-

... صالحی پوزخندی زد:هر جا بودن ابروی شرکت رفته خانم

...محکم زدم روی میز :حاال شما امدی اینجا مشتلوقه میخای من خودم برای اقای

.بس کنید خانم این دفعه نازوکرشمه به درد نمیخوره-

.شما حق ندارید به من توهین کنیدهرزهای مثل شما معنی پاکی رو نمی فهمند-

صالحی دندانهاشرو در هم قفل کرد از اعصبانیت سرخ شده بود خاست حرفی بزنه که با صدای بهراد به

. طرؾ در برگشت

اینجا چه خبره اقای صالحی شما اینجا چی میخاین؟-

....صالحی دستپاچه گفت:امده بودم خدمت خانم بزرگمهر بگم چه گند

. بس کنید اقا اینجا ریئس داره شما الزم نکرده دخالت کنیدپس بفرمایید-

صالحی چشم ؼره ای به من رفت و از اتاق خارج شد.بهراد نگاهی به من انداخت :یک لیوان اب بخورید

اروم که شدید بیاین اتاق من.منتظر جواب نماند و رفت

💕

💕💕

💕💕💕

✨ @pdf_romani ✨

رئیس کارمند🔥

#پارت_۳

مریم-خوبی تو؟

خودمو روی صندلی انداختم:مردیکه  دیدی چه کولی بازی دراورد؟ حاال تو این اوضاع اخراجم

.نکنه شانس اوردم

حاال اب میخوری؟-

.نه برم ببینم چه خاکی بسرم کنم -

تو راهرو بچه ها با دیدن من شروع به پچپچ کردن یکیشون با لودگی:کارمند مسئولو بقیه هم زدن زیر

خنده

عصبانی دستامو مشت کردم وبا حرص به راه افتادم منشی با دیدن من پوزخندی زدو سرش را پایین

. اورد: منتظرن

.چشم ؼرهای بهش رفتم خنده رو صورتش ماسید:بفرمایید

.به طرؾ در رفتم و در زدم

.بفرمایید-

داخل شدم

. سالم-

.سالم بنشینین-

. روی اولین مبل نشستم

خوب حاال چه باید کرد؟-

چشمهام را به زمین دوختم:واقعا نمیدونم چی بگم فراموش کردن این قرار کاری با اینکه من خیلی برای

...این پروژه زحمت کشیدم ولی من فکر میکردم سه روز دیگهست

بهراد با تعجب :یعنی یادداشت منو نگرفتید؟

با تعجب:یادداشت؟

نفسش را با اعصبانیت بیرون داد وگوشی تلفن برداشت:خانم شما یاداشت منو به خانم بزرگمهر دادید؟

💕

💕💕

💕💕💕

✨ @pdf_romani ✨

یه مقدار غلط املایی داره که ویرایش میخواد ولی چون وقت نکردم ویرایش نکردم ببخشید 

اشکالی نداره گلم،عاشق رمانم

خداروشکر خونه دار شدیم🥰لطف کنید یه صلوات بفرستین هرچه زودتر قرضامونو بدیم❤️🩹هرکی فرستاد بگه براش آیت الکرسی بخونم❤️هیچ درخواستی قبول نمیکنم خواهشا درخواست ندید

رئیس کارمند🔥

#پارت_۴

با صدای بلند:منظورتون چیه ؟من گفتم شخصا بهشون بدید نه این که ببرین بزارین رو میزشون گوشی

را محکم به تلفن کوبید:دختر تو چرا این قدر حسودداری؟

پوزخندی زدم:نمیبینید؟یک مادربا یک کلیه بابای که بایدعملش کنن مگرنه...خاهربرادری که هر کدام به

.تنهای یکی از مشکالتم هستند حاال معنی حسادت اینها را نمیتونم درک کنم

. دستی به موهاش کشید : همین که هنوز سرپای و داری تالش میکنی چشم خیلی ها رو دراوردی

حاال میخاین چه کار کنید؟-

.میخام اخراجت کنم-

.... با بؽض:ولی شما که

.اره فهمیدم میخام بهت یه پیشنهاد بکنم امیدوارم قبول کنی-

چه پیشنهادی؟-

.میخام ازت خاستگاری کنم-

...باتعجب:خاستگاری؟اقای بهراد

صبرکن دخترم من میخام باتعجب برای پسرم ازت خاستگاری کنم. باتعجب:برای پسرتون؟-

خندید:حاال چرا هرچی من میگم تکرارمیکنی؟اره میخام ازت خاستگاری اونم واسیه پسرم ولی یه شرطی

بزار بهتر بگم من مشکالت تو رو حل میکنم توهم مشکل من وحل کن نظرت چیه؟

من نمیفهمم مشکل شما چیه؟-

مشکل من پسرم سردوخشک میخام کمکم کنی بیارمش توخط زندگی. من همه مشکالتتو حل میکنم یه -

...خونه بخر باباتم ببر واسیه عمل نمیدونم هر کاری که میخای فقط یکسالش رو بده به من

. گیج شده بودم یعنی چی یکسال داشت چی میگفت زمزمه کردم:یکسال؟ منظورتونو نفهمیدم.

.میخام یکسال زن پسرم بشی-

مثل اینکه یه سطل اب گرم بریزن روم بلند شدم به بهراد نگاه کردم متوجه حالم شد:بد برداشت نکن عقد

میکنید حرؾ صیؽه نیست اگر هم میگم یکسال برای اینه که پسرم روبیشتراز تومیشناسم این فرصت و

هم به تومیدم هم اون شاید با هم کنارنیومدیدخوب سریه سال جدامیشید ولی من امید دارم تو کوروش و به

.خودت وابسته میکنی و عروس خودم میمونی روی صبرت این پیشنهاد رو بهت دادم میدونم که میتونی

💕

💕💕

💕💕💕

✨ @pdf_romani ✨

کسی نیست دارم واسه خودم مینویسم؟

بگو گلمم

خداروشکر خونه دار شدیم🥰لطف کنید یه صلوات بفرستین هرچه زودتر قرضامونو بدیم❤️🩹هرکی فرستاد بگه براش آیت الکرسی بخونم❤️هیچ درخواستی قبول نمیکنم خواهشا درخواست ندید

سلام عزیزم بقیه رمانو نمیزاری؟؟خیلی وقته منتظرم،،چون رمان دوست دارم😞

(از کسی پرسیدند: ماه قشنگتراست یا مادرت؟گفت ماه را که میبینم یاد مادرم میفتم اما مادرم را که میبینم ماه را فراموش میکنم.....!)###(همه میپندارند که عکس پدرم را به دیوار خانه ام آویخته ام اما نمی‌دانند که دیوار خانه ام را به عکس پدرم تکیه داده ام) یه گل پسر دارم که همه ی زندگیمه    ،،،ویه دختر پیرهن زری     

رییس کارمند🔥

#پارت_۵

پسپیشنهاد مالیتون برای چیه؟ -

میدونم ؼرورت اجازه گرفتن این کمک رانمیده ولی میخام خیالت را از بابت خانوادت راحت کنم میخام -

همه فکرت بشه کوروش میخام به زانو درش بیاری.خندید و با مهربونی :فقط تومیتونی من به

جزکوروش کسی ندارم این کارو برام میکنی؟

نمیدونستم چیکار کنم از طرفی حرؾ یعمر زندگی خودم بودو از یطرؾ زندگی خانوادم مخصوصا بابام

که باید عمل میشد پیشنهاد خوبی بود میتونستم یه خونه بخرم از اون اشؽال دونی بیایم بیرون جهیزیه

نادی و یماشین برای علی ولی اگه یسال بعد مجبور به طالق بشم با یمهر روپیشونی چطور دوباره به

زندگیم برگردم جواب خانوادمو چی بدم بگم نتونستمو برگشتم بس کن بس کن االن بجز قبول کردن

هیچراهی ندارم باید قبول کنم حتی اگر بعدا پشیمون بشم حداقل تونستم برای خانوادم کاری کنم همین برام

.بسه

بهراد که سکوت منو دید:نمیخوای جواب بدی

دوباره روی مبل نشستم دهنم خشک شده بود زبونمو روی لبم کشیدم تا راحتتر حرؾ بزنم :قبول میکنم

ولی یکشرط دارم

چه شرطی-

نمیخوام خانوادم متوجه بشن که باهم قولو قراری داریم هیچوقت حتی نمیخوام کوورش بفهمه شما به من -

کمک کردین

بهراد لبخندی زد :صددرصد بهت قول میدم توهم به کوورش حرفی نزن حاالهم خیلی زود وسایالتو جمع

کن یماه وقت داری که کارهای الزمو انجام بدی بعداز یماه نمیخوام به هیچی بجز کوورش فکر کنی

فرداهم باباتو ببر برای عمل به وکیلم میگم بیاد وکارهاشو انجام بده کارهای خونه خریدن راهم خودت

... باهاش حل کن یادت نره فقط یك ماه وقت داری

ازاتاق امدم بیرون نمیدونستم باید چه کار بکنم شاید هم خواب بودم ولی بیدار بودنم اینقدر واضح بود که

نخام کسی بزنه تو گوشم نگاه خیره منشی باعث شود زودتر به خودبیام با لحن مسخره ای:چی

شداخراجت کرد؟

.پوزخندی زدم:اره بدو تا دیرنشده به دوستات خبر بده یادت نره مشتلوقتو بگیری حیفه

💕

💕💕

💕💕💕

✨ @pdf_romani ✨

رئیس کارمند 🔥

#پارت_۶

ابروهاشو درهم کشید:به من چه مگر من خبرچینم؟

. باهمون لحن:دورازجون ولی یه چیزبگم دست من خیلی سبکه نوبت توهم میشه

.دیگه نایستادم که جوابمو بده به طرؾ اتاق رفتم دروبستم نفس عمیق کشیدم

مریم با نگرانی :چی شد نفس؟

.بابی تفاوتی:اخراجم کرد

.چشمهای مریم از تعجب گرد شد:اخراجت کرد؟!همش تخصیرصالحی بودا

.روی صندلی نشستم:میدونم

مریم باعصبانیت:مردیکه کثافت حاال چرا رئیس باورش شد؟

.نفسمو فوت کردم:اونم دیگه خسته شد بس حق وبمن داد

.خوب حقم باهات بود-

.حاال بیا کمکم کن وسایالمو جمع کنم نمی خام بیشترازاین اینجا باشم-

مریم نگاه موشکافانه ای کردوگفت:مشکوک میزنی یعنی نمی خای یه حال گیری اساسی راه بندازی؟

....لبخندی زدم:یعنی من این قدر

نه عزیزم شما خانمی ولی اونا خیلی نامردن حاالجدی می خای چی کار کنی؟-

. همین طور که داشتم وسایالمو جمع میکردم:توجمع کن بهت میگم

مریم سری تکون دادواهی کشید:حاال من تنها بدون تو اینجا چه طورکارکنم؟

.برای من هم جداشدن از مریم سخت بودبه طرفش رفتم وبؽلش کردم

.مریم با بؽض:لوس نشو من که ولت نمی کنم ولی از تو بعیدنیست

خندیدم:من که ازدست ؼر زدن ات راحت میشم

.مریم محکم زدبه بازوم زد:فکرکردی من که ولت نمیکنم تا سرتو نخورم ول کن نیستم

💕

💕💕

💕💕💕

✨ @pdf_romani ✨

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز