💕💕💕
💕💕
💕
رئیس کارمند🔥
#پارت_۲
مریم با عصبانیت:خفه بمیربابا این بهرادو دسه کم نگیر الزم نیس بری ج... استؽفرا... انگشتشو جلو
صورتش گرفت وصداشو کلفت کرد:خانم بزرگمهر شما یکی از بهترین کارمندانم هستین کاش همه مثل
.شما مسئول بودن بابا بخدا زنش بشه خیال ماروهم راحت کن
.خجالت بکش مری اقای بهراد همسنه بابامه-
خوب باشه خوشتیپ پولدار باکالس بدبخت همچین شوهری کجا میتونی پیدا کنی؟-
.بخدا دیونه شدی من کجام تو کجایی یشب گشنگی بکشی شوهر کردن یادت میره-
باصدای درهردو بهم خیره شدیم در باز شدو اقای صالحی با اون هیکل چندشاورش خودشو از دره نیمه
باز به زور چپوند داخل خوب درو باز کن اشوه ای اومدو ینگاه به منو مریم کرد مریم زود بلند شدورفت
طرؾ میزش صالحی روی میز من خم شد:خانم بزرگمهر نگفته بودید عاشق تشریؾ دارید امروز جلسه
.بود نه پروژه رسید نه شما کارکرد سه ماه شرکتو به باد دادی خدارو شکر موبایلتم خاموش بود
... وای به کل فراموش کرده بودم به مریم گفته بودم حواسش باشه ولی بکل قرار امروز
...بله خانم بایدم رنگتون بپره-
.بس کنید خانم بزرگمهر بیمارستان بودن حاال هم اتفاقی نیفتاده یه قرار دیگه میزاریم-
... صالحی پوزخندی زد:هر جا بودن ابروی شرکت رفته خانم
...محکم زدم روی میز :حاال شما امدی اینجا مشتلوقه میخای من خودم برای اقای
.بس کنید خانم این دفعه نازوکرشمه به درد نمیخوره-
.شما حق ندارید به من توهین کنیدهرزهای مثل شما معنی پاکی رو نمی فهمند-
صالحی دندانهاشرو در هم قفل کرد از اعصبانیت سرخ شده بود خاست حرفی بزنه که با صدای بهراد به
. طرؾ در برگشت
اینجا چه خبره اقای صالحی شما اینجا چی میخاین؟-
....صالحی دستپاچه گفت:امده بودم خدمت خانم بزرگمهر بگم چه گند
. بس کنید اقا اینجا ریئس داره شما الزم نکرده دخالت کنیدپس بفرمایید-
صالحی چشم ؼره ای به من رفت و از اتاق خارج شد.بهراد نگاهی به من انداخت :یک لیوان اب بخورید
اروم که شدید بیاین اتاق من.منتظر جواب نماند و رفت
💕
💕💕
💕💕💕
✨ @pdf_romani ✨