رئیس کارمند🔥
#پارت_۸
مامانو دوباره بوسیدم : چند وقت پیش رئیس شرکت من وواسیه پسرش خاستگاری کرد خاست باشما
تماس بگیره قبول نکردم دوروزقبلم دوباره هم حرؾ پیش کشیدگفتم اجازه بدید حال پدرم خوب بشه
.قدمتون سرچشم
مامان باتعجب سری تکون داد:که این طور پس باالخره گلوت گیرکرد ای ناقال خداکنه بختت مثل خودت
.خوب باشه
.باخنده:الهی امین .مامان هم با من خندید
تصمیم گرفتم خونه رو بفروشم هم کسی شک نمیکرد که پول عمل بابا ازکجا جور شده هم نقشه های
داشتم که اگر عملی بشن خیالم راحت میشد.بابااول موافق نبودولی با اصرارمن ومامان قبول کرد
.وباهماهنگی من با اقای وکیل قرارشدفرداصبح راهی ببیمارستان بشه
با نادیاهم صحبت کردم قرارشدیه ترم مرخصی بگیره .کمک حال من بشه.علی هم تا دوروزدیگه اینجا
.بود
با امدن علی وبستری شدن بابا کار ماهم شروع شد.علی مسئول کار فروش خونه نادی هم مسئول کارای
.بیمارستان شد.من هم دنبال یه جای مناسب برای خرید خانه
خوشبختانه خیلی سریع خانه باقیمت خوبی فروش رفت من هم با کمک مریم وامیر که حاال تمام قضیه
رو میدونستن تویک شهرک نوساز یه مورداکازیون را خریدم خانه سه طبقه بودطبقه اول سه خوابه بود
ودوطبقه دیگرچهار واحد دوتا دوخوابه دوتاهم یکخوابه و یک مؽازه دوازده متری وکیل بهرادوقتی
شرایط خونه را با قیمتش مقایسه کرد خیلی تعجب کرد من بجای خرید یه خونه تو حومیه شهر اونجا را
خریدم .وکیل بهراد یه جون سی سی ودو ساله به نام آریا شکیبا بود به قول مری من همین بسم بود.قد
بلن دچارشونه با اندامی متناسب وپوست گندمی وچشموابرو مشکی.پسر جذاب وزیبای بود خیلی زود با
هم اشنا شدیم به طوری که قبول زحمت کردکه درنبود من واحدها رو اجاره بده ونقش صاحب ساختمان
.را ایفا کنه
بدترین روز برای من روزعمل بابا بود بابا هم خودش گریه کرد هم همه مارو گریه انداخت دقیقه های
که پشت اتاق عمل به ما گذشت برامون زجراور بود باالخره بابا بعدازچهارساعت کشنده ازاتاق عمل
بیرون امد ودکترخبر موفقیت عمل را به ما داد.خیالم ازبابت بابا راحت شدبیست روز ازوقتم مونده بودبا
بایدهرچه زودتر اسباب کشی میکردیم با نادی یکم برای خونه خرید کردیم مبل ولباسشویی
💕
💕💕
💕💕💕
🦄 @pdf_romani 🦄