2777
2789

رئیس کارمند🔥

#پارت_۷

خیلی زود وسایالمو جمع کردم قرارشد وسایل ها خونه مری بمونن تا مامان اینا شک نکنن .بجزابدارچی

واقای بهرادازهیچ کس خداحافظی نکردم همون موقع اقای بهرادشماره وکیلش رو همراه با یک پاکت که

.حقوق دوماهم بود بهم داد ویاد اور کرد که فقط یکماه وقت دارم

خسته نباشی مادر زود امدی؟-

مامان و بوسیدم:سالم اره چند روزی مرخصی گرفتم برم دنبال کارای بابا.حالش چطوره؟

.مامان سری تکان داد:میشناسیش که اصال بروز نمیده

رفتم تواتاق ولباسام رو عوض کردم:درست میشه نادی کجاست؟

.رفته خونه شاگردش االناست پیداش بشه اونم سرشهریه دانشگاهش عصابش خورده-

میدونم علی زنگ نزد؟-

نه-

براش صدتومان ریختم به حساب باید بهش بگم مثل اینکه اگر پرونده بابارو ببره بهش معافی میدن میشه -

.سرپرست خانواده

مامان سرش باال بردخداکنه حداقل بیاد کمک حالت باشه کم زحمت ما رو نکشیدی صبحی خانم رحمتی

...زنگ زد اصراررو اصرار میخاست برای اخر هفته بیان خاستگاری

شما که قبول نکردین؟-

استکان چای رو گذاشت جلوم با بؽض:نه بمیرم واصیه دلت فکرمیکنی نمی فهمم داری به اب واتیش

میزنی تا زندگی ما رو بچرخونی مگرنه بابات با حقوق بازنشستگی که همش سر قسط این خونه میرفت

.چه طور میتونست قد راست کنه

اشکهای مامان جاری شدنتونستم خودمو کنترل کنم بؽلش کردم باخنده:من خودم حواسم به همه چی هست

.همین روزهاهم ازدست منم خالص میشی

. مامان زوداشکاشو پاک کردبا تعجب :خبریه؟! بگو ببینم

. با شیطنت : بزاراول بابا خوب بشه بعدا" بهت میگم

.مامان دستاشودورم گرفت باخنده:تا نگی ولت نمیکنم

💕

💕💕

💕💕💕

🦄 @pdf_romani 🦄

رئیس کارمند🔥

#پارت_۸

مامانو دوباره بوسیدم : چند وقت پیش رئیس شرکت من وواسیه پسرش خاستگاری کرد خاست باشما

تماس بگیره قبول نکردم دوروزقبلم دوباره هم حرؾ پیش کشیدگفتم اجازه بدید حال پدرم خوب بشه

.قدمتون سرچشم

مامان باتعجب سری تکون داد:که این طور پس باالخره گلوت گیرکرد ای ناقال خداکنه بختت مثل خودت

.خوب باشه

.باخنده:الهی امین .مامان هم با من خندید

تصمیم گرفتم خونه رو بفروشم هم کسی شک نمیکرد که پول عمل بابا ازکجا جور شده هم نقشه های

داشتم که اگر عملی بشن خیالم راحت میشد.بابااول موافق نبودولی با اصرارمن ومامان قبول کرد

.وباهماهنگی من با اقای وکیل قرارشدفرداصبح راهی ببیمارستان بشه

با نادیاهم صحبت کردم قرارشدیه ترم مرخصی بگیره .کمک حال من بشه.علی هم تا دوروزدیگه اینجا

.بود

با امدن علی وبستری شدن بابا کار ماهم شروع شد.علی مسئول کار فروش خونه نادی هم مسئول کارای

.بیمارستان شد.من هم دنبال یه جای مناسب برای خرید خانه

خوشبختانه خیلی سریع خانه باقیمت خوبی فروش رفت من هم با کمک مریم وامیر که حاال تمام قضیه

رو میدونستن تویک شهرک نوساز یه مورداکازیون را خریدم خانه سه طبقه بودطبقه اول سه خوابه بود

ودوطبقه دیگرچهار واحد دوتا دوخوابه دوتاهم یکخوابه و یک مؽازه دوازده متری وکیل بهرادوقتی

شرایط خونه را با قیمتش مقایسه کرد خیلی تعجب کرد من بجای خرید یه خونه تو حومیه شهر اونجا را

خریدم .وکیل بهراد یه جون سی سی ودو ساله به نام آریا شکیبا بود به قول مری من همین بسم بود.قد

بلن دچارشونه با اندامی متناسب وپوست گندمی وچشموابرو مشکی.پسر جذاب وزیبای بود خیلی زود با

هم اشنا شدیم به طوری که قبول زحمت کردکه درنبود من واحدها رو اجاره بده ونقش صاحب ساختمان

.را ایفا کنه

بدترین روز برای من روزعمل بابا بود بابا هم خودش گریه کرد هم همه مارو گریه انداخت دقیقه های

که پشت اتاق عمل به ما گذشت برامون زجراور بود باالخره بابا بعدازچهارساعت کشنده ازاتاق عمل

بیرون امد ودکترخبر موفقیت عمل را به ما داد.خیالم ازبابت بابا راحت شدبیست روز ازوقتم مونده بودبا

بایدهرچه زودتر اسباب کشی میکردیم با نادی یکم برای خونه خرید کردیم مبل ولباسشویی

💕

💕💕

💕💕💕

🦄 @pdf_romani 🦄

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سلام عزیزم بقیشرو نمیزاری؟؟

(از کسی پرسیدند: ماه قشنگتراست یا مادرت؟گفت ماه را که میبینم یاد مادرم میفتم اما مادرم را که میبینم ماه را فراموش میکنم.....!)###(همه میپندارند که عکس پدرم را به دیوار خانه ام آویخته ام اما نمی‌دانند که دیوار خانه ام را به عکس پدرم تکیه داده ام) یه گل پسر دارم که همه ی زندگیمه    ،،،ویه دختر پیرهن زری     
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792