میدونی من چه جوری شروع کردم
خودمو تو موقعیت هاش قرار دادم و مجبور کردم که اون کارو انجام بدم
من قبلاً دکتر که میرفتم خودم خجالت میکشیدم بگم چمه ، مامانم توضیح میداد ، به بار یه دکتره گفت مگه خودت زبون نداری دختر به این بزرگی ، الا و بلا خودت باید توضیح بدی
اون جا مجبور شدم خودم حرف زدم
ولی بعداً دیدم من اگه بخوام این طوری ادامه بدم هیچ وقت نمیتونم یه آدم مستقلی باشم
من تو تلفن نمیتونستم با غریبه صحبت کنم ، اما مثلا چندبار خودمو مجبور کردم که زنگ بزنم و از دکتر و آرایشگاه و اینا وقت بگیرم
یا برم تو مغازه و قیمت چیزی که میخوام رو بپرسم
امروزم میخوام تنهایی برم دکتر ، هرچند سخت باشه برام ولی خب باید یاد بگیرم روپای خودم بایستم