2777
2789
عنوان

کیف میکنی دنیا؟!!!

2379 بازدید | 83 پست

کِیف می‌کنی دنیا؟ که بعد از اینهمه ناملایمتی و رنج و اتفاق، هنوز می‌خندیم؟

تو سخت می‌گیری و ما آستانه‌ی طاقتمان را بالا می‌بریم، تو محدود می‌کنی و ما رهاتر می‌شویم، تو مسدود می‌کنی و ما راه‌های تازه پیدا می‌کنیم.

ما در تاریکی می‌مانیم، ولی نور را از یاد نمی‌بریم، ولی با سیاهی اُخت نمی‌شویم.

تو به خودت قول بده ما را از پا در بیاوری، ما هم از رو نمی‌رویم و قول می‌دهیم قوی‌تر باشیم.

ما را شبیه به درخت آفریده‌اند،

که شاخه‌هامان را می‌بُری و قد می‌کشیم،

و هزار نهال از بریده‌هامان جوانه می‌زند.

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

https://nicmusic.net/ye-roozi-miad/

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

شب رو تا صبح بیدار موندم فکرو خیال اینکه همسرم کجاست و الان داره چیکار میکنه  تا صبح ولم نمیکرد. صبح ایران خانم اومد و دوباره پسرمو بهش سپردم. رفتم سمت شرکت.... خیابون روبع رویی پارک کردم و منتظر نشستم... شرکت بسته بود نگاهی به ساعتم کردم ۷:۴۰بود . تحملم کم شده بود بی تاب بودم خسته بودم تنها بودم .... هوا سرد بود نشستم تو ماشین منتظر موندم آهنگ پلی کردمو خیره شدم به در شرکت.... یادم اومد که اینجا کار میکردم ، یاد مهربونیای مصطفی، یاد اونروزی که بهاطر حرف احمد زدم بیرونو کیفمو جا گذاشته بودم،یاد اونموقع که مصطفی اومد دنبالم و رسوندم، یاد حرفش قبل خداحافظی..... پوزخند زدم , همه مردا مثل هم بودن، حداقل اینایی که من دیدم.!!! 

ساعت ۹شد همه کارکنان اومده بودن. ناامید بودم فکر اینکه نکنه رفته باشه سفر نکنه با اون (دخترخاله) رفته باشه.... تنم داغ بود . چشمام خیره به در بود ، دخترخاله اش بود اره درست دیدم رفت توی شرکت!!!!! حالم بد شد. منتظر موندم خبری از مصطفی نشد. به تلفنش زنگ زدم خاموش بود. زنگ زدم به دوستم هانیه که توی شرکت مصطفی باهاش آشنا شده بودم.... ازش درمورد دخترخاله مصطفی پرسیدم گفت چندوقتیه که اونجا کارمیکنه... حالم بدتر شد نفهمیدم چجوری خداحافظی کردمو گوشیوقطع کردم... 

حالم خوش نبود اشک امانمو بریده بود جلوی سوپرمارکت ترمز کردم،اشک از صورتم جاری بود، بستنی خریدمو نشستم کنار خیابون و مشغول خوردن شدم. حتی بستنی ام حرارت بدنمو کم نمیکرد.... چقدررررر پر از سوال بودم .

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

مصطفی ساعت ۲و نیم اومد خونه ، بهم گفت خونواده اش امشب شام میان خونه ی ما.... اصلا دل و دماغ ندارم. نمیدونم چیکار کنم.. پرینت خطمم گذاشتم رو میز کارش. ناهارم نخورد. خوابه هنوز .....‌چیکارکنم ...موندم 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

نگار حرفایی ک دیروز بهت گفتمو بهش بگو

غذا درست کن تاوقتی بیدار میشه

بعد برو تو اتاق صحبت کنید

بیخیالِ دنیا بابا جان🌸بخند گیانم    https://t.me/ash_mast تیکر رسیدن به خواسته 

نگار به نظرم برو مستقیم باهاش صحبت کن، نذار اون دختر خاله ش بیشتر از این وارد رابطه بشه باهات

بعد هم با خانواده شوهرت دست به یکی بشو اون دختر خاله هرزه شو بندازین بره

چراااا اینقدر خنثی نشستی تو اخه دختر

تو چرا اینقدر مظلومی

همیشه مظلوم ظالم به وجود میاره

تو تعهد داری به زندگیت

الان اون باید جلوت زانو برنه ک با دختر خاله ش وارد رابطه شده

سلام دوستای گلم ممنون که بیادم هستین 😘

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

مصطفی خواب بود ساعت نزدیک ۸ شب بودآماده شدم  رفتم توی اتاق، صداش کردم چشماشو بازکرد ، خیره به چشماش شدم اثری از محبت و مهربونی همیشگی تو عمق چشماش نبود.صدام لرزید گفتم بیدارشو الانه که مادرت اینا برسن. بدون خرف از جاش بلند شد و خمیازه ای کشید و رفت دوش گرفت و حاضر شد. اصلا پرینت خطمو ندید.

از ایران خانم خواستم چای دارچین آماده کنه .از حموم که اومد بردم واسش. داشت موهاشو خشک میکرد.حوله رو ازش گرفتم و چای رو دادم دستش. تو صورتش نگاه نکردم سرم پایین بود اما سنگینی نگاهشو حس میکردم. یک جا چایو سر کشیدو گذاشت رومیز. از جام تکون نخوردم. صدای کاغذ اومد فهمیدم پرینت خطمو برداشته و داره میخونه... 

_این چیه ؟

_من گناهی نکردم اقا مصطفی 

پوزخند زد و نشست رو صندلی و شروع کرد با دقت به  وارسی کردن کاغذ.... 


صدای زنگ در اومد....مهمونا رسیدن. 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
چیشد ؟میخوای صحبت کنی درموردش؟

اره عزیزم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز