2777
2789
عنوان

کیف میکنی دنیا؟!!!

| مشاهده متن کامل بحث + 2382 بازدید | 83 پست

بعد از شام ، ایران خانم مشغول  جمع و جور کردن بود.  خودم سینی چای رو بردم و کنار پدر مصطفی که مرد فوق العاده مهربونیه نشستم ، با دستای مهربونشو گذاشت رو شونمو آروم گفت عروسم حالش بهتره؟ لبخند مصنوعی تحویلش دادمو گفتم ممنون. مصطفی گفت رفتی شهرتون .خانواده خوب بودن؟ جا خوردم فقط سر تکون دادم. دستام میلرزید دستامو گرفت و گفت خیلی دلم هوای شمال و کرده.آب و هوا چطوربود؟ حرفی برای گفتن نداشتم با صدای گرفته گفتم خوبه .....بفرمایید چایتون سرد نشه . 

ذهنم پر از سوال بود. اخه چرا باید به همه گفته باشه من نیستم و رفتم!؟..... 

رفتم توی آشپزخونه.....

مادرمصطفی بلند، جوری که فکر کنم میخواست من بشنوم گفت مصطفی جان از دختر خاله راضی هستی؟؟؟ به کارت میاد؟؟؟ من دیگه چیزی نشنیدم ... سرم پر از سوت شد ‌ ... چشمام پر از اشک بود اما نمیخواستم سرازیر بشن . پس همه میدونستن که دخترخاله شم میره شرکت...

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

به بهونه ی خوابوندن پسرم رفتم تو اتاق.... بی صدا اشک ریختم . بغض امانمو بریده بود. پسرم خوابید صورتمو که حالا رد اشک روش مونده بود رو پاک کردم فقط یه رژ زدمو برگشتم تو جمعشون. مصطفی با دیدن چشمام ابروشو بالا داد و اخم کرد. سرم پایین بود دیگه تو صورت کسی نگاه نکردم. سمانه یکی از خواهرهای مصطفی آروم زیرگوشم گفت زن داداش خوبی؟؟؟ سرمو بلند کردم و سعی کردم نفهمه از حال بدم... اما سعی کردن من بی فایده بود. 

تو چشمام نگاه کردو بعد از چندثانیه بلند گفت. وای این چیه پوشیدم مردم از گرما نگار جون یه لباس راحت بهم میدی،؟بلافاصله چشمک زد. سر تکون دادمو رفتم تو اتاق خواب پشت سرم اومد‌ دروبست. 

_چی شدی زن داداش جونم؟

دستم رو شده بود آروم گفتم _ببخشید ...خوب میشم .

نگام کرد از تو کشو کمدم یه سرهمی خنک برداشتم اینو میپوشی عزیزم؟ لباسو ازم گرفتو گفت _ لباس بهونه بود خواستم حرف بزنیم نگار جون


چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

دستمو گرفت نشستیم رو تخت... نمیدونم چرا ولی بی مقدمه گفتم سمانه جون من از دخترخاله تون خیلی میترسم. آروم خندید و گفت _ماهم میترسیم ازش... سکوت کردم گفت :نمیدونستی تو شرکت داداشه؟

_نچ

_نگار رفته بودی خونتون؟ 

چیزی نگفتم کلا تو دروغ گفتن عاجز ترینم ،زبونم قفل شد.

_میدونستم نرفتی

مصطفی این چندوقت میومد خونه باغ (خونه ی پدرشون) 

ما گفتیم چرا خانمتو نمیاری گفت نیست رفته مسافرت!

ازاینکه مصطفی شبا خونشون رفته بود خوشحال شدم یه خوشحالی عمیق... 

نگام کرد. نگارجون بینتون اختلافی هست؟ 

 سر تکون دادم  یعنی نه!! 

_چراصورتت کبوده؟ بهم میگی؟ 

اشکم سرازیر شد _نه خواهرجون نمیتونم بگم. 

_زمین نخوردی نه؟ 

جوابی ندادم. 

بغلم کرد چقدررررر به آغوش گرمش نیاز داشتم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

صدای گریه م بلند شد مصطفی سراسیمه  اومد تو اتاق پشت سرش مادرشم اومد.... مادرش گفت:_ چیکار کردی سمانه اشک عروسمونو درآوردی؟ 

سمانه پوزخند زدو گفت من؟ من غلط بکنم مامان... دلش تنگ خونوادشه. 

_پشت چشم نازک کردو گفت _نگار جون خب از اول فکراتو میکردی که ازدواج تو شهر دیگه سختی داره ،والا  پسرم دوهفته اس دربه در شده تا شما از مسافرت بیای.! 

آروم گفتم:_ببخشید مامان جان 

مصطفی لب گزید و با جدی گفت شما برو میوه و شیرینتو بخور الان میایم ما ....

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

با رفتن مادرش سمانه بلند شد و  زد به بازوی مصطفی و گفت بغلش کن دسته گل مردمو داری نگاه میکنی!!!!!

داداشم چقدر گفتم حرف مامانو گوش نکن ....نگارجونو ناراحت کردی.

مصطفی با لحن شوخی گفت:

_هیس بچه برو پی درس و مشقت تو کار بزرگترا دخالت نکن..

_ای خدا من این کنکورو بدم ببینم کی دیگه میخواد بهم بگه برو پی درس.... 

_خیلی خب حالا برو بیرون ما الان میایم.

سمانه رفت و درو بست.

_نگار پاشو زشته....  از جام بلند شدم. دلم میخواست بغلم میکرد بعد مدتها .... اشکمو با پشت دستم پاک کردم و لباسمو مرتب کرد. خواستم از دربرم بیرون دستمو گرفت و محکم بغلم کرد. _دلم برات تنگ شده خانمم.. خواستم حرف بزنم دستشو محکم تر فشار داد و گفت هیس بزار اینا برن حرف میزنیم. من توضیح میدم تو توضیح میدی.... دلم قرص شد . پس این یعنی پرینت خطم قانعش کرده. 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
خوش به حالت با این خانواده با فهم و شعوری که شوهرت داره.بعدش چی شد؟

نمیخواستم بگم ولی مجبورم بگم که مادرش زیاد دوسم نداره. بیشتر وقتا تحقیرم میکنه

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

ساعت ۱۲شد و مهمونا رفتن. سمانه موقع رفتن حسابی بوسم کردو کلی واسه مصطفی خط و نشون کشید که ناراحتم نکنه و مواظبم باشه....کاش یکی مث سمانه داشتم تو خانواده ام ..‌ اطلاعاتی که سمانه بهم داده بود حسابی منو سر ذوق و کیف آورده بود.

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
نمیخواستم بگم ولی مجبورم بگم که مادرش زیاد دوسم نداره. بیشتر وقتا تحقیرم میکنه

اگه مادر شوهر عروس رو دوست داشته باشه باید تعجب کنی همیشه یه موضوعی پیدا میکنه برای حرص دادن به عروس نگون بخت. 

برای ایران خانم تو قابلمه غذا و خوراکی چیدم و مصطفی رسوندش خونه شون. هیچوقت اجازه نمیده اخر شب با اسنپ یا تاکسی بره خیلی براش مهمه .... 


چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

عزیزم خداروصد هزار مرتبه شکر که اون شکت بی مورو بود

الهی شکر

نمیدونی چقد خوشحالم کردی

بشینید درست و حسابی باهم صحبت کنید


بیخیالِ دنیا بابا جان🌸بخند گیانم    https://t.me/ash_mast تیکر رسیدن به خواسته 

همون دیشب صحبت کردیم . من بهش توضیح دادم یکسزی مسائلی که باید میدونست. دراخرم اسم محمدو ازم پرسید منم فامیلیشو گفتم تا بدونه برام غریبه اس. دستشو گذاشته بود روسرش نشست روزمین. کلی قسم خوردم که بعد از ازدواجمون حتی یه بارم نخواستم که باهاش ارتباط بگیرم. درمورد دختر خاله شم میگه هی بهش زنگ زده گفته کار میخوام. مادرشم گفته وقتی تو هستی چرا دخترخاله بره پیش غریبه، ازت راضی نیستم اگه کار براش جور نکنی اسمتو نمیارم. مصطفی میگه وقتی قسم میخوره مامانش که اسمتو نمیارم یعنی نمیاره.... میگه نمیتونم رو حرفش حرف بزنم. من دیگه چیزی نگفتم ولی دلم قرص نشده. حالم یه کم بهتره.... شماره محمدو برداشت حالا نمیدونم میخواد چیکار کنه.... 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
عزیزم خداروصد هزار مرتبه شکر که اون شکت بی مورو بود الهی شکر نمیدونی چقد خوشحالم کردی بشینید درست ...

منو ببخش که نگرانت کردم. من جز دردسر برای بقیه چیزی ندارم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
منو ببخش که نگرانت کردم. من جز دردسر برای بقیه چیزی ندارم


  این حرفتو نشنیده میگیرم

دیگه نبینم بگی اینو ها    

بیخیالِ دنیا بابا جان🌸بخند گیانم    https://t.me/ash_mast تیکر رسیدن به خواسته 

دیشب میگف میخواد حالشو جا بیاره و پروانه وکالتشو باطل کنه... قلبم فشرده شد ولی جرعت نکردم دفاعی از محمد بکنم. به رویام چیزی نگفتم چون همش حرف میزنه یهو حواسش نیس از دهنش در میره .. ولی نگرانم خیلی نگران محمدم. کاش دست برداره از این بچه بازیاش. کاش سر زندگیش بود کاش خوشبخت بود و اصلا یادی ازم نمیکرد. اصلا راضی به آبرو ریختنش نیستم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   zahra8418  |  41 دقیقه پیش
توسط   رژمات  |  4 ساعت پیش