یه روز یه ایرانی میره سفر خارج، سر راهش به یه آسیاب میرسه؛
ایرانیه میبینه که آسیابان یه زنگوله به گردن الاغ بسته شده،
الاغ میچرخید و آسیاب کار میکرد
از آسیابان پرسید: برای چی به گردن الاغ زنگوله بستی؟
آسیابان گفت: برای اینکه وقتی وایساد بفهمم کار نمیکنه
ایرانی دوباره پرسید: خب اگر الاغ وایساد و فقط سرشو تکون داد چی؟!
آسیابان گفت: حاجی ناموسا این پدرسوخته بازیهارو به الاغ یاد نده😂