2777
2789
عنوان

سوتی

111 بازدید | 8 پست

بیایین از سوتی هایی که تا حالا دادین بگین

کمی حالمون تویه این اوضاع کرونا جا بیاد😅😁

لطفا برای اینکه ارزوهام برآورده شن یه صلوات کنید یا هم برام دعا آرزو هام برآورده بشه🙏🙏🙏هرکی دعایی یا صلوات برام فرستاد لایکمکنه خیلی ممنون😍😍

تو داروخونه چشام اینقدی شد ک چرا آدامس تو داروخونس  

هیچی خاهر آبروم‌رف  

آرمیشونم😎💜(شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر… شخصیت من چیزیه که من هستم… اما برخورد من بستگی داره به اینکه تو چی باشی…....)

بحث اجاره خونه بود (براخالم)

میگف سریع تر از موعود بریزم تا خرجش نکردم 

منم اومدم خودشیرینی کنم گفتم عه وا همه از عقب میدن ما از جلوو بدیم؟

(همه دیر به دیر کرایه میدن ما جلو جلو بدیم؟) 

وای یه سکوت عجیبی خونه رو گرفت بابام...🤦🏼‍♀️😂

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

روزی صد بار تو تایپیکا مگیم.

به جا شیر بخو به بابام گفتم ک.ی.ر....حمع کردم نفهمید ولی 

به داییمم گفتم.....ک.ی.ر.م دهنت اشتب در رفت برداشت گفت مگه داری.مردم....از خوجالت

💙تُݧْسی کَٵَنَّکَ لَمْ تَکٌنَ💙               #همیشه_عشق_باشد_همیشه_برکت.        #باشگاه_پرواز                     #استقلالی_درجه_یک

بعد عقد اولین بار بود خانواده نامزدم من و مهمون دعوت میکردن

دست شویی شون خیلی جای بدیه.

خواستم برم دستشویی. مادر شوهرم به نامزدم گفت راهنمایی کن منم گفتم نه خودم میدونم کجاست (آخه قبلا رفته بودم خونه شون ولی نمیدونستن😂🙈)

،سلام 

یه خاطره ازسوتی های فامیلمون میخوام تعریف کنم خیلی خنده داره😂😂😂

این فامیل عزیزمون تعریف میکرد که چهارتا‌دختر هاش وقتی کوچیک بودن با خودم می بردم حموم عمومی زنونه .

میگه یه روز که ازحموم آوردمشون فرداش غذادرست کردم که ناهار بریم باغ‌ همه چی آماده راهی باغ شدیم وقتی رسیدیم ناهارمونو خوردیم   دخترا گفتن ما میریم  خاله بازی کنیم میگه اینا رفتن منم خوابم‌برد بعدیه ساعت بیدار شدم  چایی درست کردم هرچقدر‌این دخترا. روصداکردم

جواب ندادن نگران شدم رفتم‌دنبالشون   دیدم هرچهارتاشون لخت شدن ایستادن زیرآفتاب.  عصبانی رفتم جلو 😡😡😡😡

دیدم  گل درست کردن مالیدن زیربغل ولای پاشون واستادن خشک بشه 😱😱😱😱دادزدم سرشون این چه کاریه باخنده میگفتن خوب خانمها تو حموم ازاینا مالیده بودن ماهم دوست‌داشتیم‌بمالییم  😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂میگفت نمیدونستم گریه کنم یا بخندم به باد کتک گرفتمشون آوردم خونه دیگه هیچ وقت نبردم حموم بیرون توخونه آب گرم میکردم حمومشون میکردم


لطفا برای اینکه ارزوهام برآورده شن یه صلوات کنید یا هم برام دعا آرزو هام برآورده بشه🙏🙏🙏هرکی دعایی یا صلوات برام فرستاد لایکمکنه خیلی ممنون😍😍

عجب سکوتی 

تا حالا مگه میشه سوتی نداده باشین😂

لطفا برای اینکه ارزوهام برآورده شن یه صلوات کنید یا هم برام دعا آرزو هام برآورده بشه🙏🙏🙏هرکی دعایی یا صلوات برام فرستاد لایکمکنه خیلی ممنون😍😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108