سلام مامانا تو رو خدا راهنمایی کنید هرکدوم بلدید.دخترم ۱۴ ماهشه به شدت بدغذاست . اندازه یه گنجشگ غذا میخوره .زینکم بهش میدم فایده نداره. شیر خودمو میخوره و متاسفانه با اینکه سنش بالای یکساله ولی چسبیده به شیر و غذا نمیخوره . کسی بوده بچش اینجوری بوده باشه ولی خوب شده باشه .به خدا خسته شدم دخترم فقط شیطونی می کنه و هیچ علاقه ای به غذا خوردن نداره .لاغرم شده😔😔😔
وَ لاتُعَنِنی بِطَلَبِ مالَمْ تُقَدِرْ لی فیهِ رِزْقا.»
براش شربت زنجبیل درست کن، شکر، تکه های زنجبیل تازه، آب، همه را که مخلوط کردی بزار یخچال هربار یه کم بستگی به میلش بهش بده، کم کم بد غذایی خوب میشه، عرق یونجه هم بهش بده، خودت هم زنجبیل بخور وشیر بهش بده
دقیقا همسن پسر من منه همین مشکلو دارم تا همین چندماه پیش از غذا خوردن سیر نمیشه ولی الان ظرف غذارو دستم میبینه فرار میکنه جیغ میکشه پهنشو محکم میبنده فقط میخاپ شیطنت کنه و راه بره اشتهاشم خوبه چون اگه روزی ده بارم شیر بدم میخوره😐فقط شیر میخاد
شیرخشکی هم هست
زنی را میشناسم من،که در یک گوشه ی خانه،میان شستن و پختن،درون اشپزخانه،سرود عشق میخواند…نگاهش ساده و تنهاست،صدایش خسته و محزون،امیدش در ته فرداست………زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه،ولی از خود چنین پرسد:چه کس موهای طفلم را پس از من میزند شانه؟……زنی با تار تنهایی لباس تور میبافد،زنی در کنج تاریکی نماز نور میخواند………زنی را میشناسم من که میمیرد ز یک تحقیر ،ولی آواز میخواند که این است بازی تقدیر……زنی با فقر می سازد،زنی با اشک میخوابد،زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمیداند…زنی واریس پایش را زنی درد نهانش را، ز مردم میکند مخفی ،که یکباره نگویندش چه بدبختی،چه بدبختی……زنی را میشناسم من که شعرش بوی غم دارد،ولی میخندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد… تقدیم به بانوان سرزمینم که هرکدام در پس لبخندشان،غمی پنهان دارند…به امید روزی که تمام زنان و دختران این مرز و بوم شاد و آزاد باشند😔
دکتر به من گفت از ۱۰ ماهگی باید شیر رو کم کنی .. فقط یکبار صبح و شب ..همین
می دونم ولی حریفش نمیشم . لبلسمو میده بالا به شدت گریه می کنه . حتی میرم خونه مامانم از دسترسش گاهی دور میشم بقیه دلشون میسوزه میگن بیا شیرش بده به خدا موندم چه کنم .
وَ لاتُعَنِنی بِطَلَبِ مالَمْ تُقَدِرْ لی فیهِ رِزْقا.»