سلام. داستانم طولانیه هرکی میتونه راهنمایی کنه. من شش ساله ازدواج کردم دو سال عقد خوب بودیم و چند ماه اول زندگی بعد شوهرم چند مورد خیانت کرد از اونجا به بعد من خیلی ضربه خوردم و دائم بهش شک داشتم و متاسفانه اشتباهی ک کردم این بود ک ب جای اینکه تموم کنم همه چیزو ادامه دادم و بعد چند وقت انقد فشار روم بود ک خودمم بهش خیانت کردم و اونم فهمید. اینو بگم ک کلا شوهرم آدم کم محبتی بود من 26 سالمه و آدم احساسی هستم ولی خب ابراز علاقه ای نمیدیدم و خودمم دیگه ابراز نکردم تا کلا هردومون از هم سرد و دور شدیم یه دختر یه ساله دارم همسرم وقتی شماره تو بلاک لیستم دید گفت دیگه نمیخوام و فقط جدا بشیم نه منو زد ن بی احترامی فقط گفت جدایی الان دو روزه اومدم خونه پدرم ک فکر کنیم هردومون امروز اومد دوباره حرف زدیم انگار شک داشت ب جدایی میگفت میترسم پشیمون بشم ولی من دلم ب جداییه یکی اینکه میترسم اخلاق بعدش عوض بشه و اینکه قبلشم اصلا زندگی گرمی نداشتیم ی چیز دیگم ک گفت این بود ک اگه میخوای برگردی مهریه رو ببخش. موندم چ کنم فقط بخاطر دخترم کمک کنید
سلام دخترا، من چند ساله از سامانلعیا خرید میکنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدلهاشون رو اونجا میذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.
گفتم اگه کسی دنبالشون میگرده، از اینجا میتونه پیداشون کنه