بسیار ستمکار و بَسی عهد شکن هست اما به ستمکاریِ آن عهد شکن نیست! #وحشی-بافقی🍃
یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
هر کس که بدید چشم او ، گفت
کو محتسبی که مست گیرد
ز آتش پنهان عشق هر که شد افروخته * دود نخیزد از او، چون نفس سوخته * دلبر بی خشم و کین، گلبن بی رنگ و بو ست * دلکش پروانه نیست، شمع نیفروخته * در وطن خود گهر، آبله ای بیش نیست * کی به عزیزی رسد، یوسف نفروخته
یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد هر کس که بدید چشم او ، گفت کو محتسبی که ...
همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر! من ابراهیم می گردم شکستت میدهم آخر و شاید هم مرا با آتشِ عشقت بسوزانی اگر اینگونه هم گردد، اسیرت می شوم، بهتر! #سیدتقی-سیدی🍃
دام دگر نهادهام تا که مگر بگیرمش آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش آنکه به دل اسیرمش در دل و جان پذیر ...
مَریز دانه که ما خود اسیرِ دامِ توایم زِ صیدِ طایرِ بی بال و پَر چه می خواهی؟ اثر زِ ناله یِ خونین دلان گریزان است زِ ناله ای دلِ خونین اثر چه می خواهی؟ به گریه بر سر راهش فِتاده بودم؛ دوش به خنده گفت از این رهگذر چه می خواهی؟ نهاده ام سرِ تسلیم زیرِ شمشیرت بیار بر سَرم ای عشق! هر چه می خواهی... #رهی-معیری🍃
همانند بُتی مغرور و زیبایی تو ای دختر! من ابراهیم می گردم شکستت میدهم آخر و شاید هم مرا با آت ...
در بحر فتاده ام چو ماهی
تا یار مرا به شست گیرد
در پاش فتاده ام به زاری
آیا بود آن که دست گیرد
ز آتش پنهان عشق هر که شد افروخته * دود نخیزد از او، چون نفس سوخته * دلبر بی خشم و کین، گلبن بی رنگ و بو ست * دلکش پروانه نیست، شمع نیفروخته * در وطن خود گهر، آبله ای بیش نیست * کی به عزیزی رسد، یوسف نفروخته
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از ...
ای همچو پری از من دیوانه رمیده صد بار مرا دیده و گویی که ندیده دریاب، که ماتم زده روز فراقت هم چهره خراشیده و هم جامه دریده ای وای! بر آن عاشق محروم! که هرگز نه با تو سخن گفته و نه از تو شنیده آن دل، که نه غم خوردی و نه آه کشیدی در دست غمت، آه! چه گویم چه کشیده... #هلالی-جغتایی🍃