یکی از دوستام که 15 سالگی باهاش دوست بودم بعد از ازدواجم ارتباطشو کات کرد تازه یکساله نامزد کرده یکی دوبار که فکر میکنم وضعیت روحیش بهم ریخته بود سراغمو گرفت من اشتباه کردم جواب دادم با روی خوش درضمن خودم بهش زنگ زدم ولی دیگه هیچ ارتباطی باهام برقرار نکرد تازه اخرین بار هم که زنگ زدم گفت کار دارم نمیتو.نم صحبت کنم که دیگه زنگم نزد
دلم گرفته از بی معرفتی این دوستم و یکی دیگه از دوستام که چشمشو رو همه چی بست بعضی وقت ها فکر میکنم تنهاترینم البته خیلی وقت بود این حسو نداشتم الان دوباره اومده سراغم
منم مامانمو دخترم خوب که فکر میکنم به همین نتیجه میرسم والا با فیلم و کتاب و شیرینی پزی سرخودمو گرم میکنم چرا باید ضعیف باشم به اون ادمای بیمعرفت نیاز داشته باشم