فصل عوض مى شود
شاخه ى درختانى كه سايه مى افكنند خشك مى شوند
صبر لبريز مى شود
يار را كه جان و دلت بود، غريبه مى شود
و ذهنت متعجب مى شود
دوستت تبديل به دشمن مى شود
دشمن بر مى خيزد و تبديل به دوستت مى شود
واقعا دنياى غريبى ست
هرچيزى را كه مى گويى نمى شود، اتفاق مى افتد
مى گويى نمى افتم، مى افتى، سقوط مى كنى
مى گويى غافلگير نمى شوم، غافلگير و متعجب
مى شوى
عجيب ترينش هم اين است كه،
مى گويى مُردم، اما باز هم زنده مى مانى...
دنیای غریبی است .....