من ۸ ماه پیش عروسیم بود دختر برادرشوهرم که ۹ سالشه تو عروسیمون خیلی شلوغ کرد هی اصرار میکرد باید همه چی رو من بیارم کیک و چاقو ... نمیذاشت کسی دخالت کنه کلا هم گریه میکرد حالا جاری من از اون موقع واسه من قیافه میگیره اینم بگم خیلی زن خوبیه خیلی خوش اخلاقو همه چی تموم تا هم بهم جز احترام کاری نکرده حالا از این ورم مادرشوهرم فهمیده که جاری من ناراحت شده هی بین ما دوتا رو خراب تر میکنه و از اون به من میگه مطمئنم از منم به اون حالا پدرشوهرمم یه زمین خیلی گرون قیمت و بهترین نقطه شهر داره که میگه دوتا برادر اونو بسازین توی اجاره نمونین حالا این مادرشوهرمم چشمش برنمیداره ما زمین به اون با موقعیت عالی رو بسازیم هی میگه خانوم هاتون باهم قهرن نمیشه نه فردا پس فردا دعوا میشه😑😑
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.