2777
2789
عنوان

عروس غور

| مشاهده متن کامل بحث + 11436 بازدید | 359 پست


مجبور بودم قبول کنم حرف جلال رو ،چون چاره ی دیگه ای نداشتم ...چونم رو با دستش گرفت و گفت چند روز تحمل کن قول میدم همین که راضی شدند برگردیم ..باشه...

نگاهش کردم و گفتم کار دیگه ای مگه میتونم بکنم ..مجبورم تحمل کنم فعلا ..

سینی رو برداشت و گفت الی ..گریه نکن..خودت میدونی چقدر عاشقتم..

موقع ترک اتاق به سمتم برگشت و بوسه ای به طرفم پرت کرد..

با هیچ کدوم از حرفهاش و محبتهاش باز نمیتونستم آروم بگیرم و عصبانیتم از جلال کم نمیشد..

میخواستم ببینم ساعت چنده ..تو اتاق چشم گردوندم ساعتی نبود ..یادم افتاد کیف و وسایلهامون تو اتاق بغلی مونده ..حداقل از موبایلم متوجه ساعت میشم ..به اتاق بغلی رفتم ..چمدونهامون و کیفم گوشه ی اتاق بود ..در اتاق باز بود نگاهی به حیاط انداختم ..باز برهان و جلال و یه مرد دیگه و مادرشون ایستاده مشغول صحبت بودند ..میخواستم به دستشویی برم ..جلال رو صدا کردم ..همشون به سمت من برگشتند ..جلال به سمتم اومد ..دستشویی اون سمت حیاط بود ..به جلال گفتم میشه همراهم بیایی من میترسم ..جلال خندید و گفت دخترجان از چی میترسی من نمیفهمم...نگاه نکن الان همه بخاطر مریضی بابا و این اتفاقها ناراحتن وگرنه همشون مهربونن..مرد جوون به سمتمون اومد و با تعجب دیدم که لبخند به لب داشت ..با خوشرویی سلام و خوش آمد گفت ..جلال گفت برادر کوچکترمه بهاءالدین ..مثل جلال بهتر از بقیه فارسی صحبت میکرد ..گفت اگر چیزی لازم داشتید حتما به من بگید ...احساس غریبگی نکنید ..انشالله مشکل حل بشه و به شما هم خوش میگذره اینجا...

تشکری کردم و بعد از دستشویی به اتاق برگشتیم ..از جلال خواستم چمدونها رو هم بیاره اتاق بغلی...

جلال گفت چمن شام رو آماده کنه صدات میکنم ..صورتم رو جمع کردم و گفتم اگه میشه من نیام سر سفره ..همین جا راحت ترم ..

جلال به در تکیه داد و گفت اینطور که نمیشه...بالاخره اینها خانواده ی من هستن ..بیا بشین ..کم کم مهرتون تو دل هم میوفته...

دراز کشیدم و گفتم من همین جا میمونم ‌...خواستی برام غذا بیار ..نخواستی من جایی نمیام ..

جلال چند لحظه تو سکوت نگاهم کرد ..نفس بلندی کشید و از اتاق بیرون رفت...


تیکر رسیدن اندازه دورشکم از۷۳ب ۶۳در آینده نزدیک💜⁩⁦❤️⁩🧡💛👊

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

دوستان عزیزم انشالله فردا مابقی داستان رو میذارم،شبتون خوش 🤗✌️

وای نه میشع الان بزاری

فقط یه صلوات 🌹ای کاش حاجت منم بسلامتی و دلخوشی براورده بخیر میشد و همسرم دوباره مثل سابق احترام خانوادمو داشت وهمینطور خانوادم احترام همسرمو مثل گذشته البته بسلامتی 😔 باهم حرف بزنن خوش باشن تا بمن هم خوش بگذره(مخصوصا با مادرم)
ازکجا داستان می‌نویسی عزیزم

شما جایی خوندی من ادعا کردم خودم نوشتم،اتفاقا گفتم خوندم خوشم اومد اینجا برای دوستان هم گذاشتم،حس کردم موضوع جالبه

تیکر رسیدن اندازه دورشکم از۷۳ب ۶۳در آینده نزدیک💜⁩⁦❤️⁩🧡💛👊
شما جایی خوندی من ادعا کردم خودم نوشتم،اتفاقا گفتم خوندم خوشم اومد اینجا برای دوستان هم گذاشتم،حس کر ...

بیخیال بابا به من مربوط نیست فقط میگم اگه بدون اجازه اون پیج باشه خیلی ناراحت کننده هست 

خودت بزار جای اون نویسنده ای که وقت می‌زاره و هزینه می‌کنه بعد بدون اطلاعش باشه صورت خوشی نداره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز