ظهر آزمون داشتم از صبح شوهرم هی ناله میکرد ک گردنم و پشتم درد میکنه بعد باهم رفتیم آزمونمو بدم شوهرم تو ماشین بود و من رفتم و برگشتم دیدم شوهرم ناله هاش و درداش بیشتر شده زنگ زدم ب دکترش و ب سختی تونست رانندگی کنه و رفتیم .دکتر تو سرمش دارو عضلات شل کن ریخت وشوهرم گفت داره خوابم میبره و بعد چنان خر و پفی راه انداخت ک صداش مطب رو گرفت.شوهرم خوابش برده بود بخاطر داروها و منشی گفت یکی رو زنگ بزن بیاد باهم ببرید هرکسی رو زنگ زدم نتونست یا نبود،بعد با یه آقایی ب سختی شوهرمو گذاشتم تو ماشین .رانندگی داخل شهر نداشتم و تازه ثبت نام کرده بودم و۲جلسه همش کلاس شهری رفته بودم وتو محیط باز و خلوت فقط باشوهرم رانندگی کرده بودم.ماشینو تازه خریده بودیم و حتی دزدگیرهم نداشت ک بزارم اونجا و با آژانس بریم. استرس شدید داشتم و ترس .خلاصه توکل کردم بخدا و آیته الکرسی خوندم دلم قرص شد دیگه ن ترسی داشتم و ن استرسی و اومدیم خونه خداروشکر.از دکتر تا خونمون مسیرش ۴۰ دقیه است و ب شدت شلوغ.ولی خداروشکر اومدم و خدا بهم کمک کرد ن گواهی نامه دارم ن درست و حسابی بلدم!