مدتها پیش مساله ای بین منو جاریم پیش اومد یعنی یکی اومد از جاریم گفت که در مورد من حرفای زشتی زده منم گفتم از تو هم به من گفته
بعد اون خانمه هم رفته بود همه رو به جاریم گفته بود جاریمم انکار کرده بود
یعنی به من گفت تو دروغ میگی با اینکه گفته بودا خودشو زد به اون راه
الان بعد از مدتها دیشب دیدمش بهم گفت ادم حرفی بزنه مرگشو باید بیاد بیاره موقع جون دادن میخاد چکار کنه
منم گفتم اره میخاد چکار کنه راست میگی
یجوری حرف میزنه انگار من دروغگوام به همه هم رفته گفته که من از خودم در اوردم
همشم دم از خدا میزنه
منم خابم نبرده امشب از دستش چکار کنم