سلام
امروز ظهر ناهار نامزدم اومد خونه ما و من هم غذایی رو که خیلی دوست داره یعنی قرمه سبزی براش درست کردم .
سر سفره وقتی که متوجه شد که غذا رو من درست کردم اینقدر خوشحال شد و نمیدونید که با چه اشتهایی غذاش رو خورد .
بعد از ناهار میخواست که نماز بخونه ، من جانماز بابام رو بهش دادم بعد ازمن پرسید که این جانماز خودته گفتم نه بعد گفت میشه که جانماز خودت رو بهم بدی ، بهش دادم و با جانماز من نمازش رو خوند .
موقعی که میخواست بره ، الهی بمیرم جلوی مامان بابام خجالت کشیده بود که بهم بگه بعد دم در واحدمون که میخواستم باهاش خداحافظی کنم بهم گفت که شرمنده میتونم یک چیزی ازت بخوام ؟
گفتم چی ؟
گفت میشه یک کم از قرمه سبزی که درست کردی بذاری داخل ظرف با خودم ببرم ، میخوام که امشب خونه ی خودمون هم دستپخت شما رو بخورم .
وقتی که کیسه ای که ظرف غذا داخلش بود رو آوردم و بهش دادم انگار که کیسه طلا و جواهرات بهش داده بودم اینقدر ذوق کرد و رفت . الهی فداش بشم