بچه ها دلم ی دنیا گرفته دل و دماغ هیچ کاری ندارم پدربزرگم داره با مرگ دست و پنجه نرم میکنه زنگ زدم بهش زار زار گریه میکرد گفت مریم منم دارم میرم کم کم نیومدی ببینمت برای باراخر
دیگه نتونستم هیچی بگم اشکام نزاش قطع کردم باورم نمیشد گریه کنه اون همیشه میخندید شوخی میکرد سردو محکم بود
چقدر بده بزرگ شدن هرچی ک سنم میره بالاتر دونه دونه عزیزامو ازدست میدم اونایی ک ی روزی بی دغدغه کنارشون شاد بودم زندگی کردم کیف کردم
کی باورش میشه خدایا....
کاش میشد برگشت عقب من بزرگ شدن رو دوس ندارم من طاقتشو ندارم😭من تحمل تصورشم ندارم
کاش میشد زمان رو تو همین امروز نگه داشت تا اخر دنیا😔
دعاش کنین💔💔💔
https://uupload.ir/files/oi9_عکس-دوران-کودکی-دلتنگی-بچگیامون-20.jpg