سلام
عذر میخوام که امشب زیاد تاپیک راجع به نامزدم مطرح کردم و دوست داشتم که احساساتم رو با شما عزیزان به اشتراک بگذارم و از راهکارهای شما استفاده کنم .
راستش من راجع به عشق بعد از ازدواج شنیده بودم اما هیچ وقت فکر نمیکردم که این احساسات ، عواطف و عشق بعد از ازدواج میتونه که اینقدر عمیق بشه .
نامزدم روز به روز داره بیشتر بهم وابسته میشه و بیشتر عاشقم میشه که این موضوع من رو نگران کرده ، آخه نامزد من زندگی علمی داره و در یک شرکت دانش بنیان شاغله و بایستی که مدام در حال تحقیق، پژوهش و چاپ مقالات معتبر باشه . اوایل وقتی که شب ها به هم پیام میدادیم نهایتا تا ۱۱ شب طول میکشید و زود میخوابید که برای نماز صبح بیدار بشه و بره سر کار . اما یواش یواش این تایم طولانی تر شد و الان تا ۱ شب هم میشه که با هم صحبت میکنیم .
اوایل خیلی کم و فقط با اجازه خانواده ها همدیگه رو میدیدیم ولی الان جوری شده که هر روز باید من رو ببینه و شده که این همه راه رو بیاد روبروی ساختمونمون فقط برای اینکه یک لحظه من رو ببینه و بره .
احساس میکنم که به خاطر من داره از خیلی چیزها و وقت های مطالعاتش میزنه تا با من باشه .
خیلی نگران این عشق و دوست داشتنی هستم که نسبت بهم پیدا کرده .مامانش روز نامزدیمون بهم گفت که من از خیلی چیزهام گذشتم تا بچه ام به اینجا رسید و از این به بعد میسپارمش به تو .
دقیقا به خاطر همین نگرانم ، آخه من باید باعث پیشرفتش بشم نه اینکه به خاطر این عشق و دوست داشتن زیادی که بینمون به وجود اومده از آینده خوبی که در انتظارشه عقب بمونه.
دلمم نمیاد که بهش کم محلی کنم آخه خیلی دوستش دارم ، نمیدونم که چوری باید که همه چیز رو در حد متعادلش نگه دارم؟