فقط میخوام یکم دردل کنم
چند سال قبل که بیان خواستگاری من شوهر م میره خواستگاری یه نفر ولی پدرش زیاد راضی نبوده اینم سر لجبازی میگه نمیخوام ولش کن حتی پدر دختر میاد پرس جو میکنه بعد چند ماه که چرا نیومدید ولی سر لجبازی که خواهرش من و معرفی میکنه میان خواستگاری من دیگه ما با هم عقد میکنیم اولا من را اصل دوست نداشت خیلی اذیتم میکرد که ول کنم برم محلم نمیداد ولی منم ساده بودم خیلیم دوستش داشتم هم این که مشکلاتم را همیشه تو خودم میریختم الان که فکرش را میکنم هر راهی را امتحان کرده بود که من ولش کنم ولی نکرده بودم
الان یکم بهتر شده ولی اگه واقعا عاشق من بود مرد خوبی بود
احساس بدی دارم احساس میکنم اینا مال هم بودن من به زور امدم تو زندگیش
شوهرم همه چی از کذشتش را برام تعریف میکنه کلا
یه بار بهم گفت میخوای بریم از دور ببینیش
میشه کسی قسمت کسی نباشه خدا تقدیرش را براش ننوشته باشه به زور وارد زندگی کسی بشه ؟