سلام
دو روز قبل صمیمی ترین و عزیز ترین دوستم که حدود ۱۵ ساله با هم دوستیم باهام تماس گرفت و از من خواست که توی جشن تولدش که دوست پسرش براش تدارک دیده و به صورت مهمونی مختلط هم که در باغ برگزار میشه به همراه نامزدم شرکت کنیم . خوب من از روحیات نامزد مذهبی و بچه مثبت خودم اطلاع داشتم و به دوستم گفتم که ما نمیتونیم بیایم .
اما دوستم انقدر گریه و التماس کرد که مجابم کرد که با نامزدم برای رفتن به مهمونی صحبت کنم . وقتی که به نامزدم گفتم ، خیلی ناراحت شد و گفت که چرا من با دوستی رفت و آمد میکنم که دوست پسر داره و خلاصه بحثمون شد و گوشی رو روی نامزدم قطع کردم . هر چقدر که دیگه نامزدم بهم زنگ زد دیگه جوابش رو ندادم . امروز صبح بهم پیام داد و گفت که باشه میام من با تو جهنم هم میام .
وقتی که پیامش رو خوندم خیلی خوشحال شدم و به دوستم گفتم که ما هم بعد از ظهر میایم .
تا بعد از ظهر خیلی استرس داشتم که نامزدم بیاد اونجا و آبروم رو ببره و با پیراهن شلوار پارچه ایش که شبیه بسیجی هاست اونجا حسابی ضایع باشه .
اما وقتی که اومد دنبالم که بریم ، حسابی به خودش رسیده بود و تا حالا اینجوری ندیده بودمش ویک دسته گل بزرگ خریدبود و همچنین و یک نیم سکه بهم داد و گفت که چون دوست ۱۵ سالته باید یک کادوی خوب بهش بدیم و حسابی شرمندم کرد.
وقتی که رفتیم اونجا اولش یکم معذب بود و یک گوشه نشسته بود اما وقتی که دوستم به دوست پسرش گفت که بره پیش نامزدم و بهم معرفیشون کرد دیگه نامزدم و دوست پسر دوستم خیلی با هم به طرز عجیبی صمیمی شدند . بعد از مدتی دیدم که از قسمتی که آقایون نشسته بودند صدای بگو و بخند بلندی میاد ، دقت که کردم دیدم نامزد من شده مجلس گرم کن جشن تولد دوستم و همه محو صحبت های نامزد من بودند . یعنی دهنم باز مونده بود که این نامزد منه !!!!!!! همه میومدند و بهم میگفتند که عزیزم بابت انتخابت بهت تبریک میگیم . بعد از این که همه مهمون ها رفتند ،دوستم و دوست پسرش به نامزدم اصرار میکردند که شب بمونیم اونجا و کباب راه بندازن ، نامزدم هم که با اونها خیلی صمیمی شده بود گفت باشه میمونیم . اما من با هزار مصیبت و بهونه قبول نکردم که شام بمونیم . الهی فدای نامزدم بشم که امروز سنگ تموم برام گذاشت و حسابی سرافرازم کرد جلوی همه .توی راه موقع برگشتن نامزدم بهم گفت که دوستت و دوست پسرش واقعا خوبند و حیفه که اینجوری دوست بمونند و باید کاری کنیم که زودتر برند سر خونه زندگیشون و شرعی و به صورت حلال با همدیگه باشند . حسابی شرمنده نامزدم شدم و نمیدونم که چه جوری رفتار زشت دیروزم رو که بهم زنگ میزد و از روی ناراحتی جوابش رو نمیدادم جبران کنم . خیلی عذاب وجدان دارم به خاطر رفتارم با نامزدم ، الهی که فداش بشم .