2777
2789
عنوان

نظربدین

54 بازدید | 6 پست

با مامانم بحثم شد بیشتر از ده روزه قهریم امروز رفته بودم خونه پدربزرگم هماهنگ کرده بودن اونم اومد با شیرنیو اینا ولی من از اتاق بیرون نرفتم اونم ناراحت شد رفت الان عذاب وجدان دارم چیکار کنم😣تاحالا تو این شرایط بودین شماهام؟؟

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

طفلک چقد دلش شکسته حالا اگه ازش ناراحتم بودی خوب اون که اومده بود میرفتی باهاش اشتی میکردی الانم تا دیر نشده فردا پس فردا برو بهش سر بزن وباهاش اشتی کن این خداپسندانه تره 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   نخودی_سابق  |  1 روز پیش
توسط   setin98  |  2 روز پیش