مشتری مغازه شوهرم ک ی دختر مجرده وسن بالاس برا دختر من یه دست لباس خریده داده دست شوهرم حالا من اینو تو عمرم ندیدم منم به شوهرم گفتم چرا داد گف ن خیلی وقته مشتریه گفتم من تو عمرم ندیدمش گف من ک دیدمش من ک میشناسمش منم اخم کزدم اونم اوم انداخت تو سطل اشغال گف ببین اصلا برام مهم نیس حوصله دعوا و چرت وپرت شنیدن ندرم منم قهر کردم گفتم این همه ادم میشناسی هیچی نیوردن این اگه ادم سالمی بود خودشیرینی نمیکرد بهتر ک انداختی اشغالی