الان یه مرحله پیشرفت کرده
چون شنبه شب قبل رفتن خونه ی مادرش برای شب یلدا زدم تو ذوقش با هام از شنبه شب قهر کرده،منتها میگه قعر نیست، ناراحته!
اونم سر جی؟این که گفتم چرا بی هماهنگی من کیک خریدی؟ در حالی که قبلا گفته بود من نمی خرم، منم نشستم سه ساعت کیک پختم که خوشحالش کنم، بعد با یه کیک خوشگل یلدایی از راه رسید و کل زحمات من پوچ شد.
من در لحظه ناراحت شدم و یه کوجولو به خدا یه کوجولو غر زدم که حالا دیگه کسی کیک من رو نمی بینه، کاش می گفتی من وقتمو صرف درست کردن ژله می کردم بابا.
همین به آقا برخورده میگه حیف من که عشقمو به پات ریختم .آخه نمیشه دو کلمه حرف زد با این مرد.
حالام سر سنگین شده و تا باهاش حرفی نزنم حرف نمی زنه،
منم بعد چندبار گفتگو و حق دادن بهش وقتی دیدم از خر شیطون کوتاه نمیاد دیروز بهش گفتم لطفا همینجوری بمون و دیگه به قول خودت عشقت رو به پام نریز . من نیاز به ثبات دارم نه این که برای یه اختلاف کوچک سه روز حرف نزنی و بهم بی محلی کنی که ناراحتی.
دفعه قبلم دست اخر خودش بعد ۴ روز قهر کامل و هیچی نگرفتن برای خونه و من و بچه، پیش قدم شد که بیا اشتی کنیم ولی قول بده که فلان و فلان
منم سر قولام موندم و ازش قول گرفتم که دیگه توی دعوا فحش زشت نده و قهر نکنه، اگرم ناراحته یا عصبیه می تونه خلوت کنه ولی نه دیگه ۴ روز...اونم سر هر اختلاف کوچکی...
حالام توی این بحث هر چی فحش بود گفت و قهرم نمود و ...
منم می خوام دیگه باهاش آشتی نکنم.
چون واقعا عاجزم کرده و هیچ منطقی رو نمی پذیره تا خودش دلش نخواد و این واقفا به من از نظر عاطفی فشار میاره.