همسرم مرد خوبیه ولی رفیق و دوست زیاد داره خیلی هم باهاشون وقت میگذرونه
ناراحت میشم که تایم آزادشو بیشتر به اونا اختصاص میده تا من
خیلی نازمو میکشه خیلی بهم بها میده علاقشو نشون میده و میگه دوسم داره ولی وقتی روزای تعطیل تنها میمونم و اون پیش دوستاشه خیلی ناراحت میشم
امشب وقتی اومد دید تو خودمم کلی از دلم دراورد و هرچی بهش حرفای بد زدم مراعاتمو کرد و بوسیدم و گفت هرچی تو بگی درسته ولی خب حاضرم نیست رفیقاشو بذاره کنار
از خودم عصبانی ام که نمیتونم جدی باهاش برخورد کنم هرچقدم ناراحت باشم ازش وقتی میبینمش میمیرم براش😤
شما جای من بودین چیکار میکردین