بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دور از جون عزیزم😘 نشی که عشقی❤ برش دار پرگل وگرنه میرم پروف شادی مرد میذارم😬
عزیزدلی❤️😻
وااا نه تروخدا عع دور از جونت 🥺🥺
ببین این و حال میکنی؟😂
آدما دروغن........🔗برای اینکه عاشقت شن 🖤بهشون دروغ بگو،. بهشون دروغ بگو ......😏 اینجا خیلی وقته عقیده ها مردن فهمیدم همه دریده ها گرگن نمی دونی طرف رفیقه یا دشمن🤷🏻♀️🔪💔..... اره قدیما فاز برعکس بود لااقل حرفات یه کم طعم خوبی میداد 🤏🏽✨..........تاتحویلت گرفتیم یابو برت داشت😏...ولی قبلنا یادت نی انگار اخ یی یسری ادما لال بودن ایکاش😸👐🏿 ...... باید برم🚶🏻♀️ ....شاید یه روز دلیلش و بهت بگم.....👌🏼🙂
تایپک این مدلی بزن قفل کن https://www.ninisite.com/profile/forum/topic?topicId=5586539&slug=رو ...
باشه
مالـفیسـنت : Maleficent یا مـالفیسِـنت ؛ ملکه قلمرو جادویی مـوزر || یک پری جوان با دو بال بزرگ وزیـبا💫 "اِستِفان ، جوانک روستایی جاه طلبی که درجنگلی در دور دست ها، مالفیسنت را می یابد و به او کمک می کند ... و این ، آغاز یک رابطه احساسی میان یک پری و انســـان می شود؛ غافل از آنکه، استفان ،در اندیشه رسیدن به تاج وتخت پادشاهی بود. که شرط آن ،بال های زیبای مالفیسنت بود (زیرا شاه مالفیسنت را بسیار قدرتمند میدانست و به دنبال نابودی او بود ...) شب هنگام ، مالفیسنت ، استفان را دید ؛ با خوشحالی به سمتش پرید ، بال هــایش را بست و سرش را بر شانه ی او گذاشـت و لبخند زنان به خواب رفــت. سحرگاه چشمانش را باز کرد ، استفان را ندید ؛ خواست دنبالش بگردد ، امـا زمین خورد ؛ بالــــهایش نبود ... استفان بالهایش را بریده بود ... وآن روز تبدیل شد به پری شرور ... او شرور نبود ... انسانها او را مالیفسنت کردند.. " اگه دوست داشتید حرفی بهم بگید، اینجا بنویسید7090
مالـفیسـنت : Maleficent یا مـالفیسِـنت ؛ ملکه قلمرو جادویی مـوزر || یک پری جوان با دو بال بزرگ وزیـبا💫 "اِستِفان ، جوانک روستایی جاه طلبی که درجنگلی در دور دست ها، مالفیسنت را می یابد و به او کمک می کند ... و این ، آغاز یک رابطه احساسی میان یک پری و انســـان می شود؛ غافل از آنکه، استفان ،در اندیشه رسیدن به تاج وتخت پادشاهی بود. که شرط آن ،بال های زیبای مالفیسنت بود (زیرا شاه مالفیسنت را بسیار قدرتمند میدانست و به دنبال نابودی او بود ...) شب هنگام ، مالفیسنت ، استفان را دید ؛ با خوشحالی به سمتش پرید ، بال هــایش را بست و سرش را بر شانه ی او گذاشـت و لبخند زنان به خواب رفــت. سحرگاه چشمانش را باز کرد ، استفان را ندید ؛ خواست دنبالش بگردد ، امـا زمین خورد ؛ بالــــهایش نبود ... استفان بالهایش را بریده بود ... وآن روز تبدیل شد به پری شرور ... او شرور نبود ... انسانها او را مالیفسنت کردند.. " اگه دوست داشتید حرفی بهم بگید، اینجا بنویسید7090
گف من مشکلی با تاپیک زدن ندارم اتفاقا طرف شما هم هستم
اون تاپیکم نی نی یار نترکوند خود بچه ها گزارش زده بودن با این حال بازش کرد ولی گف چوب خط گزارشاش پره و باز میترکه ک ترکید
گفت حسین gkقبلا کارایی کرده ک باید میترکونده و درخواست بازگشتشو نکنید
مطمئنم منم یه روز پولدار میشم،شاید بپرسی چطوری که باید بگم ممنون تو چطوری؟ من فقط دوکاربری با نام شکلات فرانسوی دارم،شکلات_فرانسوی و شکلات__فرانسوی،اون شکلات___فرانسوی (با سه خط فاصله) مال من نیست،پس لطفا نپرسید که اون تاپیکا رو تو زدی؟نه من نزدم