دوست منم نامزده بعد دوماه شب عقد گف استخارم بداومده دوستم نابود شد
ولی رف کربلا تو بین الحرمین گریه میکرده نشسته وسط صحن میگفته امام حسین قلبم شکسته خودت التیام بده
یهو سرشو میاره بالا یه پسر میامده سمتش..
بعد مشخص شده دوست خانوادگی دورشونه و عقد کردن بعد
خدا خودش برات درست میکنه
توهم ز بزن بگو به کتفمو
منم از اول خاب دیدم همش که یه خری هی دورم عر میزده نمیدونم چرا فک میکردم تو اونی