داداشم و خانمش حدود 4 سال پیش ازدواج کردن. برادرم ناشر کتاب هست و وضعشون متوسط و خوبه. البته به خاطر کرونا یه مدتی هست کمی رونقشون کم شده ولی به طور کل خوبه. زنداداشم دختر خیلی خوب و خونگرمیه. و یه جورایی عاشق داداشم شد و بهش بله گفت. یعنی خودش همه جوره خواست. فقط یه مشکلی داره.
اونم اینکه 7 تا خواهر داره و خودش رو با اونا مقایسه میکنه. مثلا اگر طلا بخرن، یا خونه بخرن، مدام میگه منم باید داشته باشم. برادرم واقعا چیزی براش کم نمیذاره در حد وسعش.
اما خونه از خودشون ندارن و مستاجرن. امشب توی گروه خانوادگی صحبت از مسکن شد و هزینهها، زن داداشم گفت با این حقوق بخور و نمیر سعید ما عمرا خونه دار بشیم.
من دلم رو به چی سعید خوش کنم.؟
باور کنین اینقدر این رو دیدم ناراحت شدم و غصه خوردم. داداشم یه ادم مظلوم که همیشه هم نمیذاره بفهمی چه مشکلی داره اینقدر توداره. اون وقت زنداداشم اینطوری جلوی بقیه خرابش کرد.
خواهر بزرگم رفت باهاش اروم صحتب کرد که ماها همه این سختی ها رو داشتیم تا اینجا کار کردیم و خونه خریدیم و درست میشه و این حرفا.
خیلی جلوی خودم رو گرفتم، ولی از ناراحتی دارم میپوکم. نمیدونم چیکار کنم دلم برای داداشم کباب شد. این اولین بار نیست که زنداداشم با بی ملاحظگی خرابش میکنه ...