عصری شوهرم زنگ زد لباس بپوش میام دنبالت بریم بیرون
من عقدم
همسایمون مواد میفروشه و هرروز کلی ماشین میاد جلو خونشون مواد میگیره میره تو ایفون بارها دیدم ولی کسی بخاطری دشمن تراشی نشه چیزی نمیگه دو سه بار هم پلیس اومد ولی انگار نه انگار
شوهرم اومد خونمون من لباس پوشیدم بریم
درحیاطو باز کردم
از شانس گندم یهو درخونه همسایمونم وا شد شوهرم با مرده سلام علیک کرد اونم گفت بفرمایین خیلی گرم باهم حرف زدن
شوهر منم گفت مزاحمتون میشیم حالا با اجازه
اونم گفت چاکریم دادا
گند زدن تو اعصابم این یارو خیلی هوسبازه صدتا زن میان میرن خونش
بارها خواستیم خونمونو عوض کنیم بریم
مواد میفروشه درسته کاری به ما ندارن ولی کسایی میان تو کوچه گاها کامل نئشه اند و ادم جرات نداره تنها بیرون بره
بهش میگم به چه حقی میگفتی میخندیدی
میگه تو که صاحب اختیار همه چی من شدی
بیا صاحب اختیار دهنمم بشو