دوستان بخاطر کار همسرم نیاز بود بیایم تهران الان ۱روزه اینجاییم من نمیخواستم بیام تهران جاریم اصرار کرد من دارم از دلتنگی میمیرم تنها خسته شدیم بیاین توام بیا نیاین ناراحت میشم شوهرت تورو نیاره ،بخاطر همین منم اومدم ک خودمم برا مغاژه ام خریدداشتم الان شوهرم رفته مصاحبه و پادگانه ۲روز هی داره تیکه میندازه بهمممم اگه رونمیداذم تو چطور میتونستی بمونی خونه ما هان؟برادر شوهرت ک خونه نیس من خوبم ک تونستی بمونی ،یا شوهرم خودش بیخبر برااین استخدامی ثبت نام کرده و ربطی ب شوهر اون نداره ولی شوهر اونم سفارش کرده بعد ثبت نام میگه اگه شوهرت از ازمون قبول شع استخدام شع باید برامن طلا بگیری الان من ب شوهرم بگم نزار استخدام شه نمیزاره دلم گرفته