چند سال با یه آقایی دوستم خیلی دوسش دارم تو این چند سال تا به حال هیییچ درخواستی ازش نداشتم جز عشق محبت هیچ توقعی نداشتم ... بعد از چند سال از طرف خودم گفتم بیا ببینمت گفت نمیتونم قول بدم با اینکه تایم خالی داشت ولی همیشه واسه دیدنم بهانه میاره خلاصه گفت نمیتونم شااااید بیام منم بدم اومد ناز کرد گفتم مگه تو این چند سال ازت چی خواستم که یه بارم بهت گفتم بیا ببینمت رومو زمین میندازی ... باهام سرد شد بیشتر اعصابم خورد شد گفتم دیگه نمیتونم روت حساب کنم وقتی درخواست به این کوچیکی رد میکنی... خلاصه بازم جوابمو نداد بعدم گفت من واست هیچی کم نذاشتم (درحالی که هیچ کاری برام نکرده) باورم نمیشه بعد اینهمه سال هرچی دلت خواست بارم کردی دیگه هبچوقت نمیتونم ببخشمت بهم پیام نده تا ازت متنفر نشدم... اومدم قانعش کنم تموم نکنه حرفمو گوش نکرد... الانم میگه حرفهات نمیتونم هضم کنم غرورمو شکستی دبگه هیچی درست نمیشه دلتنگشم شدید اما اونو منو مقصر میدونه و به شدتم کینه ای ... چیکارش کنم؟؟؟