2821
2789
عنوان

یک شلوار خفن

62 بازدید | 0 پست

یک شلوار خفن

"اگه خوشتون نیومد مسخره نکنین"

هوا یه‌کم، اندازه‌ی یه ارزن گرم‌تر شده بود و مدتی در سکوت و آرامش گذشته بود؛ تا اون روز که من به‌خاطر حاجی، تو بیمارستان بستری شده بودم...

همه ساکت بودند که ناگهان مَنی گفت:

- بابا حرف بزنید دیگه! مثلاً اومدین ملاقاتم، همه‌تون غمبرک گرفتین.

ولی همون موقع احساس کردم که خیلی، زر زیادی زدم. هر کدوم با هر کی که دل‌شون می‌خواست حرف می‌زدن؛ جز منِ بدبخت. حدود شصت نفر که نصف خاندان بودن، چپیده بودن تو اتاق و صداشون تا سی‌متری هم می‌رفت.

یک‌هو در باز شد و می‌تی‌کمان با نشان بسیج فعالش، وارد اتاق شد! همه به سجده رفتن و ایشون هم با مهربانی رو سرشون دست می‌کشید.

- به‌به نوه‌ی گلم! از این‌ورها؟ مگه نگفتم چیز سنگین برندار خطرناکه؟

و من یاد وقتی افتادم که حاجیم دستور داده بود دو تا کیسه سیمان رو، روی کمرم این‌ور و اون‌ور بکشم و وقتی خسته می‌شدم؛ به جونم غر می‌زد.

از هپروت اومدم بیرون و گفتم:

- آره، اصلاً به حرف شما گوش‌ندادن یه غم بزرگی رو سینه‌م جا داد. جای شما خالی!

- حالا این‌ها رو بی‌خیال! کف کردی که اومدم ملاقاتت؟

- کف چیه حاجی؟ از شدت ذوق، دیسک دیگه‌م هم ترکید.

اومد کنارم نشست و به بقیه گفت ساکت باشن. بلند گفت:

- من برات یه هدیه آوردم. امیدوارم خوشِت بیاد.

بی‌توجه به درد کمرم تو جام نشستم و مشتاق، به دست‌هاش که داشت یه‌چیزی رو از جیب بزرگش درمی‌آورد؛ نگاه کردم.

- حاجی چی هست حالا؟

یک‌هو یه چیز شبیه شلوار کردی؛ بیرون آورد و جلوی صورتم گرفت و گفت:

- دی‌دیری‌دین! شلوار مخصوص دیسک کمر، با یه کِش آپشن، که ببندی دور کمرت شلوار نیفته؛ آخه می‌دونی... کمرش یه‌کم گشاده.

اشک تو چشم‌هام جمع شد. گفتم:

- حاجی مطمئنی این برای منه؟

- آره، پس می‌خواستی مال کی باشه؟ البته برای من بود؛ دیدم دیگه کهنه شده، رفتم یه جدیدش رو گرفتم و این رو دادم به تو!

فکر کردم چه افتخار بزرگی نصیبم شده! تو دستم گرفتمش و گفتم:

- حالا این کِش و شلوار کردی، به چه درد می‌خوره؟

- ماشاءالله این شلوار همه‌کاره است. می‌تونی باهاش دستات رو خشک کنی، سرما خوردی بینیت رو تمیز کنی، دسته‌ی قابلمه رو که داغ کرده، بگیری و خیلی چیزهای دیگه.

- حاجی شوخی می‌کنی؟ الان باید یه‌چیزی می‌آوردی به درد کمرم بخوره، نه که دست‌هام رو خشک کنه.

- همین رو آوردم برات برو خدا رو شکر کن!

- الان میرم که خدام رو هزار مرتبه شکر کنم. فقط حاجی، من این رو تو خونه می‌پوشم ها!

- اصلاً امکان نداره بذارم تو خونه بپوشی. تازگی‌ها مد شده؛ همه از این‌ها می‌پوشن.

همون‌طور که بغض گلوم رو گرفته بود؛ گفتم:

- حاجی آخه این زیرشلواریه! بیرون بپوشمش باید تو کفشم، سنگ جاسازی کنم که شلوارم بالن نشه من رو ببره بالا!

- هر کاری دوست داری بکن. فقط یادت نره این رو من برات هدیه آوردم؛ نه کس دیگه.

و رفت... رفت و یه زنگ هم نزد. من، دل کندم از همه‌ش.

https://romananeh.ir/forums/

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز