باران باریده ؛
همه چیز رنگ و بوی دیگری دارد ،
دل من باز حال دیگری دارد .
شاداب است
مثل گلبرگ گل یاس
خوشحال است
مثل ماه شب چهارده که زیباست
می خندد
خنده ای از جنس آفتاب
گریه اش هم تکه ایست از مهتاب
به دنبال پایان افق می گردد
چشمانم را می گویم
دل باز می گوید
افق جاییست آن بالا
در دل پاک فضا
من نمیدانم که افق کجاست
آن بالاهاست
یا که در دل فضاست
من فقط می دانم که این کار خداست
زیباست
آرامش دارد
من باز ، می گردم
می گردم و می گردم و می گردم
به دنبال پایان افق می گردم
به دنبال جایی می گردم
که باز
داشته باشد خبری از دریا
باشد مال خدا
خدایی که به من جان داد
نعمت ها فراوان داد
اوست یک دوست بی منت
خوب و دانا
مهربان و پاک و زیبا
در کنارم حس می کنم او را
و ندایی که می گوید
خدا دریاب ما را
شعر 14 سالگیم 😊