با سلام و احترام
خانمهای محترمه لطفا از دید یه خانم راهنماییم کنید و نظرتونو بگید ممنونم
من و خانمم حدود 8ماهی میشه ک از هم جدا شدیم
و تا لحظه جدایی خدا رو شاهد میگیرم تمام غرورمو بخاطر دخترم و زندگیم و خودش له کردم ک بمونه و متاسفانه نشد
الان بعد از 8ماه جدایی اتفاقی پیش اومد و با هم صحبت کردیم و توی درد و دلهاش بهم گفت ک دلش خیلی برای دخترمون و زندگیش تنگ شده و از تنهایی و دید مردم خسته شده
من هم با توجه به اینکه خیلی ادم احساسی هستم و واقعا در زندگی هم خودش و هم خانوادش خیلی ازارم دادن ولی با این اوصاف همچنان دوسش دارم و توی درد و دلهاش بهش گفتم ک برگرده و خودش هم توی حرفاش مشخصه ک دوس داره برگرده
ولی وقتی بهش درخواست برگشتن دادم بهم گفت ک بهش فرصت بدم تا دقیقتر فکر کنه و خودشو جمع و جور کنه
به نظرتون پس هدفش از اون درد و دلها چی بوده؟امکان داره ک بخواد نازشو بکشم و خودش هم میدونه ک خدایی همه جوره نازشو کشیدم
تو رو خدا بهم بگید چکار کنم
خیلی هم متاسفانه خانم مغرور و لجوجی هست ولی من واقعا عاشقشم
چ کنم ک خودش همه چیز رو خراب کرد و منم بهش گفتم ک واقعا اگر خیال برگشت داری خودم همه جوره میپذیرمت و جلوی همه میمونم
ولی از یه بابت هم ترس دارم ک برگرده و مجددا همه چی رو خراب کنه و دیگه اون وقته ک واقعا نابود میشم و اصلا روح و روانم تحمل همچین صربه ای رو نداره
تو رو خدا فقط بجای زخم زبون و هر حرف دیگه ای در مورد همین موصوعی ک باهاتون مشورت کردم راهنمایی و نطرتونو بگین
صمیمانه سپاسگزارم