من وقتی شوهرم حرف طلاق و ...رو پیش کشید باهاش پیش رفتم کوتاهم نیومدم با اینکه باردار بودم .
تو دادگاه که میرفتیم بهم بی احترامی که میکرد و میگفت میخوام طلاقش بدم اصلا بی احترامی بهش نمیکردم و سکوت؛ شوهرمم جواب ندادن و اخلاق خوب رامش میکنه .
دادگاه مون کنار پارکی بود که نامزدی میرفتیم ،از کنار پارک رد شدیم اونجا خاطرات خوبمونو میگفتم و اوایل بی محلی میکرد ولی دفعه های بعدی خودش گفت بریم پارک بشینیم حرف بزنیم و از خاطرات خوبمون میگفت .
از خدا خواستم خودش به دل هردومون بندازه و کمکون کنه .واقعا جز لطف خدا چیز دیگه ایی نبود
دیگه آخرای طلاق بود قشنگ نرم شده بود.روز آخر دادگاه که برگه رو میخواستم امضا کنم اومد ازم گرفت و گفت بریم .منم اون لحظه دیگه قبول کردم و لج نکردم و برگشتم .
الان خداروشکر دخترم عاشق باباشه و شوهرمم همینطور.
عزیزم ان شاالله مشکلت درست شه و برگردی سر خونه زندگیت.
ذکر یا ودود رو خیلی بخون و متوسل به ائمه شو ونذر کن دل شوهرت نرم شه.