زمانو میگم
الان بیست و یه سالمه احساس پیری میکنم
ازدواج کردم بچه دارم
و اون جایی از زندگیم ک ی روزی ازش بدم میومد اینکه ی زن خونه دار ساده باشم
دوستام دخترای فامیل دانشگاه میرن رشته هایی که من آرزوشو داشتم
نا شکر نیستم اما اگه بر میگشتم میرفتم دنبال آرزوهام
دلم خیلی گرفته دلم میخواد به مامان و بابام بگم شما بدبختم کردین اما بدبخت نیستم دلم میخواد همون دختر شاد قبل باشم نه این آدم افسرده