۴سال تو خوابگاه باهم بودیم میرفتیم دانشگاه میومدی م باهم،خیلی صمیمی ، هر دومونم تهران هستیم،
سی سالشه خیلی افسرده بود ، من کلی نذر و نیاز و چله بهش گفتم، یه دختر بچه سیدی تو فامیل هست هرکی نذر جدش میکنه آنی حاجت میگیره، بهش گفتم و اونم نذرش کرد، حالا واسش خواستگار وکیل اومده و جمعه بله برون کردن ، سه دفعه بهش رنگ زدم و چهارصدتا پیام دادم تو واتس آپ! جوابم و نداد
فقط همون جمعه هفته پیش گفت همه چی خوب بود خودم باهات تماس میگیرم
من دختر مذهبی و خیلی ساکتی هستم اهل چیزی نیستم نمیدونم چرا اینجوری کرد
اصلا هنگ کردم