سلام دوستان
تا به حال درباره خانواده همسرم حرفی نزدم ....ولی الان واقعا مستأصل هستم نمیدونم چکار کنم .فردا ۴۰ پدر همسرم هست ....بچه م کوچیکه.ی مراسم دارن خیلی ساده فقط سر خاک ....
نمیدونم برم یا نه ....چند نکته بگم ....
دوران بارداری اصلا نیامدن
مادر همسرم فقط تا تونست متلک انداخت اون دوران .
خواهر همسرم که اصلا نیومد برای زایمانم ....حتی منو دید دریغ از یک تبریک خشک و خالی ....
اینم بگم ۳۸ روز بعد از زایمان رفتم در خونه شون با همسرم ،در باز نکردن گفتن چرا زودتر نگفتین....البته مادرش ....با بغض برگشتیم خونه .
من هر بار خواستم واقعاقع احترام بذارم ولی نخواستن...حتی پدر همسرم فوت شدن مادرشوهرم ناراحت بود که رفتیم ولی در رو باز نکرد ....
پدر شوهرم خیلی مظلوم رفت ....خیییییلی.
من رفتم مسافرت ....دم رفتن با همسرم گفتم بریم از مامان خداخافظی کنیم سنش بالاست دلش برای بچه م تنگ میشه ....رفتیم ....
من از مسافرت اومدم دریغ از یک زنگ ....این هم بگم تولد بچه م رو خونه بابام گرفتم تو ی شهر دیگه ....
اخه اینجا میگرفتم هیچکس نمیومد...حالا به همسرم گفته من فکر میکردم ایینجام میگیری دعوت میکنی همه رو کادو بدیم ....
آخه بچه ها این مادربزرگ هیچ کار برای بچه م نکرد .ی عیدی نداد به نوه ش ....ی بلوز نگرفت این ۱ سال ....بخدا محتاج نیستم
به شوهرم میگه هیچی برای بچه ت نگیر ،بابابزرگش باید بگیره....مگه میشه آخه .
جلوی من ....خداااااا
انقدر حرف هست که هر چی بگم غیبته....من چکار کنم
از طرفی دوست دارم برم فردا
نمیخوام همسرمو تنها بذارم جلو بقیه....
سو استفاده میکنن .از طرفی مامانش تو مشت خواهرشه....فقط میخوام به مامانش تسلیت بگم و. به اون کم محلی کنم ....چون تمام این چند سال خط میداد همه اذیتم کردن
چکار کنم بچه ها فردا .....کمکم کنید
عکس العمل چی
دخترای خواهر شوهرم ....اوف انقدر بی ادبن
یکیش خدا شاهده به من میگه تو برای خوش آمد لازم نکرده پا شی ....بی شعور افتضاح
من انقدر مودبم بچه ها ....از سکوتم دور برداشتن
یعنی فردا انقدر زور دارم میتونم اوج کم محلی رو پیاده کنم
کمک کنید