2777
2789
عنوان

گرسنگی شدید

176 بازدید | 15 پست

سلام من هفته هفتم بارداری هستم بشدت گرسنم میشه هرنیم ساعت ضعف دارم وچیزی نمیتونم بخورم چون بالامیارم گرسنه هم نمیتونم باشم چون بازم بالا میارم بشدت ضعف دارم فقط نون خشک میخورم که اونم اصلا سیرم نمیکنه  خیلی حالم بده چیکارکنم

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

منم دقیقا همینطور بودم

کاریش نمیشه کرد عزیز

باید ریزه خواری کنی، غذا چند قاشق بخور برو کنار ، بعد نیم ساعت دوباره چند قاشق دیگه

 ، نون خشک ،بیسکوییت همیشه کنارت باشه قبل پاشدن بخور

شیرینی زنجبیلی خیلی خوبه اگر بتونی بخوری حالت تهوع رو کم میکنه ، من صبح موقع نماز صبح با شیر میخورم که بعدش بتونم بخوابم.

چایی زنجبیل هم گرمه ،بخوری خوبه

بو کردن لیمو ترش و خوردن به هم حالت تهوع رو کم میکنه.


قرص دمیترون هم از داروخانه بگیر ، یکبار صبح که پاشدی بخور یک بار سر شب ، یا اینکه ده دقیقه قبل ناهار و شامت بخور ، دیگه باید ببینی کی بخوری حالت بهتر میشه 

سخته نمیتونم کارم شده همش گریه

ببین میلت بیشتر به چیه

اونو بخور

معده ت بیشتر نگهش میداره

باید صبور باشی عزیزم

به این فک کن که فقط ی مدت کوتاهه و هممممه اینجوری بودن و فقط این شرایط سخت به شکل خاص مربوط به تو نیست

تهوع بارداری داری.صبحا بیسکوییت بخور ناشتا.قرص ب پنج دکتر برات تجویز میکنه بخور.ماه دیگه خوب میشی وض ...

تهوع که همش دنبالمه صبح شب فقط صبح تاشب بهترم ولی ضعفو همیشه دارم امروز انقدرگریه کردم که آبجیمم پیشم نشستو باهام گریه کرد

ببین میلت بیشتر به چیه اونو بخور معده ت بیشتر نگهش میداره باید صبور باشی عزیزم به این فک کن که ف ...

بدبختی اینجاست که هیچی میل ندارم ازهمه غذاها بدم میاد از خونم ازآشپزخونم واسه همین اومدم خونه مامانم بازم ازهرچی غذاست بدم میاد حتی اسمشونو بشنوم یاببینم یکی داره میخوره حالم بدمیشه

بدبختی اینجاست که هیچی میل ندارم ازهمه غذاها بدم میاد از خونم ازآشپزخونم واسه همین اومدم خونه مامانم ...

عزیییزم

منم اینجوری بودم

اما بازم میخوردم

مردم نیم ساعت نگه میداشت

بعد گلاب به روت پس میداد

ی وضعی بود

دیگه کم کم داشتم ناامید میشدم و شروع کرده بودم به نخوردن

ی روز که ناهار نخورده رفتم ارایشگاهه دخترعمه م اصلاح کنم، دیدم عمه م اومد نون داغ گرفته ی دفه دلم خواست

گفت عمه من ناهار نخوردم ی تیکه نون بده دلم خواست

گفت الهی بمیرم بیا بریم بالا واست عصرونه اماده کنم

رفتیم بالا دلت نخواد کره ی محلی و مربای خونگی شاه توت خوردم، ی دلللل سیییییر

بععععد از مدتتتهاااا

اون اخخخخرییین باری بود که من ویار و تهوع داشتم

انگار شفای من شد

فک کنم شمام ی بار ی چی اینجوری به دلت بشینه حالت بهتر شه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

بیبی چک

mommy_1380 | 3 دقیقه پیش
2791
2779
2792